(آيه 137)- اما آنچه را تو به ما ايراد مى‏كنى جاى ايراد نيست «اين همان روش (و افسانه‏هاى) پيشينيان است» (إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ).

(آيه 138)- و بر خلاف گفته تو «و ما هرگز مجازات نخواهيم شد» نه در اين جهان و نه در جهان ديگر! (وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ).

(آيه 139)- و به دنبال اين سخن، قرآن سر نوشت دردناك اين قوم را چنين بيان مى‏كند: «آنها هود را تكذيب كردند، پس ما هم نابودشان كرديم» (فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْناهُمْ).

و در پايان اين ماجرا همان دو جمله پر محتواى عبرت‏انگيزى را مى‏گويد كه در پايان داستان نوح و ابراهيم و موسى بيان شد.

مى‏فرمايد: «در اين سر گذشت، آيه و نشانه روشنى است (از قدرت خدا، از استقامت پيامبران، و از سر انجام شومى كه دامنگير سر كشان و جباران گرديد) ولى با اين همه باز بيشتر آنها ايمان نياوردند» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ).

(آيه 140)- «و پروردگار تو قدرتمند و شكست‏ناپذير، و رحيم و مهربان است» (وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ).

به اندازه كافى مدارا مى‏كند، فرصت مى‏دهد، دلائل روشن براى هدايت گمراهان ارائه مى‏كند، اما به هنگام مجازات چنان محكم مى‏گيرد كه مجال فرار براى احدى باقى نمى‏ماند!

(آيه 141)- پنجمين بخش از داستان انبيا كه در اين سوره آمده، سر گذشت فشرده و كوتاهى از قوم «ثمود» و پيامبرشان «صالح» است كه در سر زمينى به نام «وادى القرى» ميان «مدينه» و «شام» زندگى مرفهى داشتند.

سر آغاز اين داستان كاملا شبيه داستان «قوم عاد» و «نوح» است، و نشان مى‏دهد چگونه تاريخ تكرار مى‏گردد، مى‏فرمايد: «قوم ثمود رسولان خدا را تكذيب كردند» (كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ).