(آيه 166)- سپس افزود: «و همسرانى را كه پروردگار براى شما آفريده است رها مىكنيد»؟ (وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ).
«بلكه شما قوم تجاوزگرى هستيد»! (بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ).
هرگز نياز طبيعى، اعم از روحى و جسمى شما را به اين كار انحرافى نكشانده است، بلكه تجاوز و طغيان است كه دامانتان را به چنين ننگى آلوده كرده.
(آيه 167)- سر انجام قوم لوط: قوم لوط كه سر گرم باده شهوت و غرور بودند به جاى اين كه اندرزهاى اين رهبر الهى را با جان و دل پذيرا شوند، و خود را از منجلابى كه در آن غوطهور بودند رهايى بخشند به مبارزه با او برخاستند، و «گفتند: اى لوط! (بس است، خاموش باش) اگر از اين سخنان خوددارى نكنى از اخراج شوندگان (اين شهر و ديار) خواهى بود» (قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ).
كار مردم گمراه و آلوده به جايى مىرسد كه پاكى و تقوا در ميان آنها بزرگترين عيب است، و ناپاكى و آلودگى افتخار! از اين آيه استفاده مىشود كه اين جمعيت فاسد، گروهى از افراد پاك را كه مزاحم اعمال زشت خود مىديدند، قبلا از شهر و آبادى خود بيرون رانده بودند.
(آيه 168)- اما لوط بىآنكه به تهديدهاى آنها اعتنا كند به سخنان خود ادامه داد و گفت: من دشمن اعمال شما هستم» (قالَ إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقالِينَ).
يعنى من به اعتراضهاى خودم همچنان ادامه خواهم داد، هر كارى از دست شما ساخته است انجام دهيد، من در راه خدا و مبارزه با زشتيها از اين تهديدها پروا ندارم!
(آيه 169)- سر انجام آن همه اندرزها و نصيحتها اثر نگذارد، فساد سراسر جامعه آنها را به لجنزار متعفنى مبدل ساخت، اتمام حجت به اندازه كافى شد.
رسالت لوط (ع) به آخر رسيده است.
در مقام نيايش و تقاضا به پيشگاه خداوند بر آمده چنين عرض كرد:
«پروردگارا! من و خاندانم را از آنچه اينها انجام مىدهند رهايى بخش» (رَبِّ نَجِّنِي وَ أَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ).





