(آيه 106)- سپس به اين فراز از زندگى او كه شبيه فرازهايى است كه در گذشته از ابراهيم و موسى نقل شد اشاره كرده، مىگويد: به خاطر بياور «هنگامى را كه برادرشان نوح به آنها گفت: آيا پرهيز كارى پيشه نمىكنيد» (إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ).
تعبير به «برادر» تعبيرى است كه نهايت پيوند محبتآميز را بر اساس مساوات و برابرى مشخص مىكند و به همه رهبران راه حق الهام مىبخشد كه بايد در دعوت خود نهايت محبت و صميميت توأم با دورى از هر گونه تفوق طلبى را رعايت كنند، تا دلهاى رميده جذب آيين حق گردد.
(آيه 107)- پس از دعوت به تقوا كه خمير مايه هر گونه هدايت و نجات است اضافه مىكند: «من براى شما فرستاده امينى هستم» (إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ).
(آيه 108)- «تقواى الهى پيشه كنيد و مرا اطاعت نماييد» كه اطاعت من اطاعت خداست (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ).
(آيه 109)- دگر بار نوح به دليل ديگرى بر حقانيت خود، تمسك مىجويد، دليلى كه زبان بهانه جويان را كوتاه مىسازد، مىگويد: «و من از شما در برابر اين دعوتم مزدى نمىطلبم» (وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ).
«اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالميان است» (إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ).
(آيه 110)- باز به دنبال اين جمله همان جملهاى را مىگويد كه بعد از تأكيد بر رسالت و امانت خويش بيان كرده بود، مىگويد: «پس تقواى الهى پيشه كنيد و مرا اطاعت نماييد» (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ).
(آيه 111)- اما مشركان لجوج و مستكبران خيره سر هنگامى كه راههاى بهانهجويى را به روى خود مسدود ديدند، به اين مسأله چسبيدند و «گفتند: آيا ما به تو ايمان بياوريم در حالى كه افراد پست و بىارزش از تو پيروى كردهاند»؟! (قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ).
درست است آنها در اين تشخيص صائب بودند كه پيشوا را بايد از طريق پيروان شناخت، ولى اشتباه بزرگشان اين بود كه آنها مفهوم و معيار شخصيت را گم كرده بودند، آنها معيار سنجش ارزشها را مال و ثروت، لباس و خانه و مركب زيبا و گران قيمت قرار داده بودند، و از پاكى و تقوا و حق جويى و صفات عالى انسانيت كه در طبقات كم در آمد بسيار بود و در اشراف بسيار كم، غافل بودند.





