(آيه 112)- ولى نوح آنها را در اينجا فورا خلع سلاح كرد و «گفت: (وظيفه من دعوت همگان به سوى حق و اصلاح جامعه است) من چه مىدانم آنها چه كارى داشتهاند»؟! (قالَ وَ ما عِلْمِي بِما كانُوا يَعْمَلُونَ).
گذشته آنها هر چه بوده گذشته، مهم امروز است كه دعوت رهبر الهى را «لبيك» گفتهاند و در مقام خود سازى بر آمدهاند.
(آيه 113)- اگر آنها در گذشته كار خوب يا بدى كردهاند «حساب آنها تنها با پروردگار من است اگر شما مىفهميديد» و درك و تشخيص مىداشتيد (إِنْ حِسابُهُمْ إِلَّا عَلى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ).
(آيه 114)- آنچه وظيفه من است اين است كه من پر و بال خود را براى همه حق جويان بگشايم «و من هرگز ايمان آورندگان را طرد نخواهم كرد» (وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِينَ).
(آيه 115)- تنها وظيفه من اين است كه مردم را انذار كنم «من تنها انذار كنندهاى آشكارم» (إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ).
هر كس اين هشدار مرا بشنود و از راه انحراف به صراط مستقيم، باز گردد پيرو من است، هر كه باشد و در هر وضع مادى و شرايط اجتماعى.
(آيه 116)- نجات نوح و غرق مشركان خود خواه: عكس العمل اين قوم گمراه و لجوج در برابر نوح همان بود كه همه زور گويان در طول تاريخ داشتند، و آن تكيه بر قدرت و زور و تهديد به نابودى بود «گفتند: اى نوح (بس است) اگر از اين سخنان خوددارى نكنى (و فضاى جامعه ما را با گفتگوهايت تلخ و تاريك سازى) بطور قطع سنگباران خواهى شد»! (قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ).
(آيه 117)- «نوح» كه مىبيند اين دعوت مستمر و طولانى با اين منطق روشن و با آن همه صبر و شكيبايى جز در عده قليلى تأثير نگذارده، سر انجام شكايت به درگاه خدا مىبرد و ضمن شرح حال خود تقاضاى جدايى و نجات از چنگال اين ستمگران بىمنطق مىكند.
«عرض كرد: پروردگارا! قوم من مرا تكذيب كردند» (قالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ).





