(آيه 42)- فرعون كه سخت در اين بن بست گرفتار و درمانده بود حاضر شد برترين امتيازها را به آنها بدهد، بلا فاصله «گفت: آرى (هر چه بخواهيد مى‏دهم) به علاوه شما در اين صورت از مقربان درگاه من خواهيد بود»! (قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ).

(آيه 43)- هنگامى كه ساحران قول و قرارهاى خود را با فرعون گذاردند به دنبال تهيه مقدمات كار رفتند، و در خلال مدتى كه فرصت داشتند، طنابها و عصاهاى بسيار فراهم ساختند كه ظاهرا درون آنها را خالى كرده و ماده شيميايى مخصوصى (همچون جيوه) كه در برابر تابش آفتاب سبك و فرّار مى‏شود در آن ريختند.

سر انجام روز موعود فرا رسيد، و انبوه عظيمى از مردم در آن صحنه جمع شدند.

«موسى رو به سوى ساحران كرد و گفت: آنچه را مى‏خواهيد بيفكنيد» و هر چه داريد به ميدان آوريد (قالَ لَهُمْ مُوسى‏ أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ).

(آيه 44)- ساحران كه غرق غرور و نخوت بودند و حد اكثر توان خود را به كار گرفته و به پيروزى خود اميدوار بودند «طنابها و عصاهاى خود را افكندند و گفتند: به عزت فرعون ما قطعا پيروزيم»! (فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِيَّهُمْ وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ).

در اين هنگام عصاها و طنابهاى مخصوص به صورت مارهاى كوچك و بزرگ به حركت در آمدند (طه/ 66)، در اين هنگام غريو شادى از مردم بر خاست و برق اميد در چشمان فرعون و اطرافيانش درخشيدن گرفت.

(آيه 45)- اما موسى چندان مهلت نداد كه اين وضع ادامه يابد همانطور كه قرآن مى‏گويد: «سپس موسى عصايش را افكند، ناگهان تمام وسايل دروغين آنها را بلعيد» (فَأَلْقى‏ مُوسى‏ عَصاهُ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ).

در اينجا گروهى پا به فرار گذاشتند، گروهى منتظر بودند پايان كار به كجا مى‏رسد، و جمعى بى‏هدف فرياد مى‏كشيدند و دهان ساحران از تعجب باز مانده بود.