RE: فصل سوّم: توجيه و دليلتراشى
توجيه در آستانه صلح حُديبيّه
در سال ششم هجرت در ماه ذيقعده، رسول خدا صلى الله عليه و آله همراه حدود هزار و چهارصد نفر مسلمان از مدينه به سوى مكه براى انجام عمره حركت نمودند، از آنجا كه اين حركت ضمناً يك مانور نظامى براى ترساندن مشركان به حساب مىآمد، پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمين را براى شركت در اين حركت دعوت و تشويق نمود و فرمان حركت داد.
مسلمين همراه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى مكه رهسپار شدند ولى وقتى به «عسفان» نزديك مكه رسيدند، مشركان از ورود آنان به مكه جلوگيرى نمودند. پيامبر وارد «حديبيه»- روستايى در 20 كيلومترى مكه- شد، و در همانجا «صلح حديبيه» بين پيامبر صلى الله عليه و آله و نمايندگان قريش برقرار گرديد كه زمينهساز امتيازات مهمى براى اسلام در آينده نزديك گرديد. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و همراهان بى آنكه وارد مكه شوند، به سوى مدينه بازگشتند.
با اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان داده بود كه مسلمين در اين حركت شركت نمايند بعضى از افراد ضعيف و سست ايمان، از شركت در اين حركت سرباز زدند و عدم شركت خود را چنين تحليل مىكردند: چگونه ممكن است مسلمانان در اين سفر جان سالمى بدربرند، با اينكه مشركان حالت تهاجمى دارند، و دنبال فرصت مىباشند؟! «1»
ولى هنگامى كه مسلمين رفتند و با قرار داد صلح حديبيه بازگشتند همين متخلفين خواستند با عذرتراشى و بهانهجويى به نحوى گناه تخلف خود را رفو كنند. آنها تصميم گرفتند كه به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بيايند و نگهدارى از زن و بچه و اموال را براى توجيه تخلف خود دليل قرار دهند، ولى قبل از اين كار، توجيه آنها شديداً رد شد. چنانكه مىخوانيم:
«سَيَقولُ لَك الُمخلّفونَ مِن الأعرابِ شَغَلتْنا أموالنا و أهلونا فَاستَغفِر لَنا يَقولون بِألسِنتِهم ما لَيس فِى قُلوبهم» «2»
«بزودى اعراب متخلف (توجيهگرى كرده) مىگويند: حفظ اموال و خانواده، ما را به خود سرگرم كرد، براى ما استغفار كن، آنها بر زبان خود چيزى مىگويند كه در دل ندارند.»
يعنى آنها دروغ مىگويند، و توجيه حفظ اموال و زن و بچه در برابر جهاد يك توجيه نادرست است.
به اين ترتيب قبل از آنكه آنها، عذرتراشى خود را آشكار كنند، آيهى فوق و آيات بعد از آن نازل شد، و پيامبر صلى الله عليه و آله را به موضعگيرى شديد در برابر آنها فرمان داد.
__________________________________________________
(1). تاريخ طبرى، ج 2، سيره ابنهشام، ج 2، نمونه، ج 22 ص 10- 17
(2). فتح/ 11