5- توجيهات فرهنگى‏

يكى از توجيهاتى كه روى گناه را مى‏پوشاند و گنهكار را در گناهش، گستاخ مى‏كند، توجيهات فرهنگى است مانند اينكه:

1- بى‏سواد بودم و نمى‏دانستم. اين توجيه نيز از توجيهات بى‏اساس است چرا كه خداوند از يكسو به انسان عقل و فطرت و وجدان داده كه چراغ‏هاى درونى او هستند و گناه را از غير گناه به او مى‏فهمانند و از سوى ديگر پيامبران و امامان و اولياى خدا حجت را بر او تمام كرده‏اند و راه و چاره را به او نشان داده‏اند و او خودش سستى و كندى كرده و به راه راست نرفته است.

در قرآن در سوره انعام مى‏خوانيم:
«قُل لِلّه الحُجّة البالِغة» «1»
«بگو براى خدا دليل رسا و قاطع است.»

شخصى از امام صادق عليه السلام پرسيد: تفسير اين آيه چيست؟
آن حضرت در پاسخ فرمود:
خداوند در روز قيامت به بنده خود مى‏گويد: اى بنده من! آيا مى‏دانستى؟ (و گناه كردى) اگر بگويد: آرى مى‏فرمايد: چرا آنچه مى‏دانستى، عمل نكردى؟ و اگر بگويد: نمى‏دانستم، مى‏گويد: چرا ياد نگرفتى، تا عمل كنى؟

در اين وقت او در برابر بازخواست خدا، فرومى‏ماند، اين است حجت بالغه‏ى خدا. «2»
نتيجه اينكه: با توجيهِ بى‏سواد بودم و نفهميدم، نمى‏توان از زير بار مسئوليت فرار كرد و با آن همه چراغ، بيراهه رفتن نتيجه‏اش به چاه مجازات افتادن است.

2- يكى از توجيهات فرهنگى افتخار به نژاد است. افرادى به اتكاى حسب و نسب خود، گناه مى‏كنند، مثلًا با مؤمنى نزاع كرده و قهر نموده و وقتى او را دعوت به اصلاح مى‏كنى، در پاسخ مى‏گويد: من با اين موقعيت و پرستيژِ خانوادگى بيايم و با فلان كس آشتى كنم؟ «تحقيرِ مؤمن» كه از گناهان بزرگ است را انجام مى‏دهد، بخاطر اينكه خودش در يك خاندان اشرافى بوده است. چنانكه در صدر اسلام مشركان متكبر افرادى چون بلال و صهيب و جويبر را كه به اسلام گرويده بودند، اراذل مى‏خواندند و بعضى از سران مسلمان‏نما، سلمان را تحقير مى‏كردند.

شيطان كه مطرود درگاه خدا شد، به نژاد خود افتخار كرد، و همين باعث گرديد كه از فرمان خدا در مورد سجده آدم سرپيچى نمود؛
«قالَ ما مَنَعَك الّا تَسجُد اذ امرتُك قالَ انَا خيرٌ مِنه خَلقتَنى من نار و خَلقتَه من طِين» «3»
«خداوند به شيطان فرمود: چه چيز مانع شد كه سجده كنى در آن هنگام كه به تو فرمان دادم؟ گفت: من از او بهترم مرا از آتش آفريده‏اى و او را از خاك.»
__________________________________________________
(1). انعام/ 149
(2). نور الثقلين، ج 1 ص 76
(3). اعراف/ 12