RE: فصل سوّم: توجيه و دليلتراشى
سپس مثال ديگرى از اين نوع توجيهات آورد، در مورد غلط اندازى معاويه درباره قتل عمار ياسر كه گفت: على عليه السلام او را كشته نه من، زيرا على عليه السلام او را به ميدان فرستاده است، ولى حضرت على عليه السلام جوابش را داد كه اگر اين سخن معاويه درست باشد، بايد بگوييم پيامبر صلى الله عليه و آله حمزه را كشت، زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله حمزه را به ميدان جنگ فرستاد. «1»
از اين جريان عجيب، چند مطلب بدست مىآيد:
1- گاهى توجيهات بقدرى خطرناك است كه حتى انسان را به وادى تفسير به راى و دستبرد به كتاب خدا، مىكشاند، به گونهاى كه قرآن در دست توجيهگر جاهل و بىفرهنگ، همچون موم يا خميرى مىشود كه به دلخواه خود، هرگونه خواست، آن را درمىآورد، و امام صادق عليه السلام با بيان خود، هشدار داد و اعلام خطر نمود، كه افراد كج فهم مبادا به اين وادى وارد شوند.
2- قبلًا گفتيم از عنوان افشاگرى نبايد سوء استفاده شود، ولى جريان فوق يكى از مواردى است كه افشاگرى لازم است و امام صادق عليه السلام آن مرد كجانديش و منحرف را افشا كرد و انحرافات او را بر ملا ساخت تا مردم فريب او را نخورند حتى در پايان اين توصيه را كرد و فرمود:
«طوبى للذين هم كما قال رسول الله يحمل هذا العلم من كل خلف عُدوله و ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين»
«خوشا به حال آن كسانى كه در راستاى سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله قدم بر مىدارند كه حضرت در شان آنها فرمود: علم دين را از افراد عادل و مطمين از گذشتگان، در بر مىگيرند و بوسيله آن علم امور تحريف شده گزافهگويان و نسبتهاى نارواى باطل گرايان و بافتههاى خود در آوردهى نادانان را از خود (وجامعه) دور مىسازند.»
اين روش امام صادق عليه السلام و بيان رسول خدا صلى الله عليه و آله حاكى است كه بايد در مورد منحرفين و بدعتگذاران افشاگرى كرد، به عبارت روشنتر آنها كه در جامعه، داراى موقعيتى هستند كه هدايت و ضلالتشان در جامعه اثر مىگذارد، اگر به گمراهى رفتند، بايد با افشاى آن به مبارزه فرهنگى با آنها پرداخت.
به عنوان مثال: كسى كه شراب مىخورد و پشت فرمان اتوبوس مىنشيند، بايد او را افشا كرد، زيرا مسافران در خطر هستند و او با جان مسافران بازى مىكند و كار او در رابطه با جامعه است ولى اگر كسى مخفيانه در خانهى خود شراب خورد، به نام افشاگرى جايز نيست كه آبروى او را بريزيم.
__________________________________________________
(1). معانى الاخبار صدوق، ص 33- 35