سپس مثال ديگرى از اين نوع توجيهات آورد، در مورد غلط اندازى معاويه درباره قتل عمار ياسر كه گفت: على عليه السلام او را كشته نه من، زيرا على عليه السلام او را به ميدان فرستاده است، ولى حضرت على عليه السلام جوابش را داد كه اگر اين سخن معاويه درست باشد، بايد بگوييم پيامبر صلى الله عليه و آله حمزه را كشت، زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله حمزه را به ميدان جنگ فرستاد. «1»

از اين جريان عجيب، چند مطلب بدست مى‏آيد:

1- گاهى توجيهات بقدرى خطرناك است كه حتى انسان را به وادى تفسير به راى و دستبرد به كتاب خدا، مى‏كشاند، به گونه‏اى كه قرآن در دست توجيه‏گر جاهل و بى‏فرهنگ، همچون موم يا خميرى مى‏شود كه به دلخواه خود، هرگونه خواست، آن را درمى‏آورد، و امام صادق عليه السلام با بيان خود، هشدار داد و اعلام خطر نمود، كه افراد كج فهم مبادا به اين وادى وارد شوند.

2- قبلًا گفتيم از عنوان افشاگرى نبايد سوء استفاده شود، ولى جريان فوق يكى از مواردى است كه افشاگرى لازم است و امام صادق عليه السلام آن مرد كج‏انديش و منحرف را افشا كرد و انحرافات او را بر ملا ساخت تا مردم فريب او را نخورند حتى در پايان اين توصيه را كرد و فرمود:

«طوبى للذين هم كما قال رسول الله يحمل هذا العلم من كل خلف عُدوله و ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين»
«خوشا به حال آن كسانى كه در راستاى سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله قدم بر مى‏دارند كه حضرت در شان آنها فرمود: علم دين را از افراد عادل و مطمين از گذشتگان، در بر مى‏گيرند و بوسيله آن علم امور تحريف شده گزافه‏گويان و نسبت‏هاى نارواى باطل گرايان و بافته‏هاى خود در آورده‏ى نادانان را از خود (وجامعه) دور مى‏سازند.»

اين روش امام صادق عليه السلام و بيان رسول خدا صلى الله عليه و آله حاكى است كه بايد در مورد منحرفين و بدعت‏گذاران افشاگرى كرد، به عبارت روشن‏تر آنها كه در جامعه، داراى موقعيتى هستند كه هدايت و ضلالتشان در جامعه اثر مى‏گذارد، اگر به گمراهى رفتند، بايد با افشاى آن به مبارزه فرهنگى با آنها پرداخت.

به عنوان مثال: كسى كه شراب مى‏خورد و پشت فرمان اتوبوس مى‏نشيند، بايد او را افشا كرد، زيرا مسافران در خطر هستند و او با جان مسافران بازى مى‏كند و كار او در رابطه با جامعه است ولى اگر كسى مخفيانه در خانه‏ى خود شراب خورد، به نام افشاگرى جايز نيست كه آبروى او را بريزيم.
__________________________________________________
(1). معانى الاخبار صدوق، ص 33- 35