4- توجيهات روانى‏

گاهى بعضى از حالات روحى، روانى وسيله‏ى توجيه گناه قرار مى‏گيرد. مانند:

1- ياس و نااميدى، مى‏گويد: ما ديگر در گناه غرق شده‏ايم، آب كه از سر گذشت چه يك وجب چه صد وجب. ديگر اميد نجات نيست. يا مانند اينكه كسى كه سن و سالى از او گذشته و هنوز قرائت نماز را نمى‏داند، به او مى‏گويى بيا و قرائت نماز را ياد بگير، مى‏گويد: از ما ديگر گذشته من بى‏سواد هستم، نمى‏توانم ياد بگيرم.

2- عادت به گناه، مثلًا به سيگار و ترياك عادت كرده، مى‏گويد: من ديگر نمى‏توانم ترك آن كنم. اگر روزى هزار تومان به او بدهى تا سيگار را ترك بكند، ترك مى‏كند، تا صد روز هم اگر روزى هزار تومان به او بدهى سيگار نمى‏كشد و اين دليل بر آنست كه اگر اراده كند، مى‏تواند ترك كند.
در عين حال خود را مسلوب الاراده فرض مى‏كند و گناه خود را به توجيهِ عادت كرده‏ام، ادامه مى‏دهد.

3- خجالت بى‏جا، مى‏گويى نهى از منكر واجب است و ترك آن حرام و گناه مى‏باشد، چرا فلانى را نهى از منكر نمى‏كنى؟ مى‏گويد: خجالت كشيدم، نخواستم رنجيده خاطر شود.

4- عقده‏اى شدن، مى‏گويى بچه‏ات را تربيت كن، نگذار ولگرد شود، مى‏گويد: اگر او را كنترل كنم مى‏ترسم عقده‏اى شود. و با اين توجيه از مسئوليت تربيت بچه شانه خالى مى‏كند.

5- مزاح و شوخى، مسخره مى‏كند كه از گناهان زشت است، ولى مى‏گويد: شوخى كردم و با اين توجيهِ شوخى كردم، گناه خود را مى‏شويد.