(آيه 43)- با كدام منطق آيات ما را انكار مىكنند؟
آيات گذشته از وضع مشركان و افراد بىايمان در قيامت سخن مىگفت، در اينجا بار ديگر به وضع آنها در اين دنيا پرداخته عكس العمل آنان را در برابر شنيدن قرآن بازگو مىكند، تا روشن شود آن سرنوشت شوم در قيامت معلول اين موضعگيرى غلط در مقابل آيات الهى در دنياست.
نخست مىگويد: «هنگامى كه آيات روشنگر ما بر آنها خوانده مىشود مىگويند: اين مرد فقط مىخواهد شما را از آنچه نياكانتان پرستش مىكردند باز دارد» (وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُكُمْ).
اين نخستين عكس العمل آنها در برابر اين «آيات بينات» است كه به منظور تحريك حس عصبيت در اين قوم متعصب مطرح مىكردند.
سپس دومين گفتارى را كه براى ابطال دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله مطرح مىساختند بيان مىكند، مىفرمايد: «و آنها مىگويند: اين (قرآن) جز دروغ بزرگى كه به خدا بسته شده چيز ديگرى نيست»! (قالُوا ما هذا إِلَّا إِفْكٌ مُفْتَرىً).
و بالأخره سومين اتهامى را كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله بستند تهمت «سحر» بود، چنانكه در پايان آيه مىخوانيم: «كسانى كه كافر شدند هنگامى كه حق به سراغشان آمد گفتند: اين چيزى جز سحر آشكار نيست»! (وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ).
(آيه 44)- قرآن در اين آيه بر تمام ادعاهاى آنها خط بطلان مىكشد، هر چند ناگفته بطلانش روشن است، تمام ادعاهاى واهى آنها را با يك جمله پاسخ مىدهد، مىگويد: «ما قبلا چيزى از كتابهاى آسمانى را به آنها ندادهايم كه آن را بخوانند (و بر اساس آن به انكار دعوت تو بپردازند) و قبل از تو هيچ پيامبرى براى آنها نيز نفرستاديم» (وَ ما آتَيْناهُمْ مِنْ كُتُبٍ يَدْرُسُونَها وَ ما أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذِيرٍ).
اشاره به اين كه اين ادعاها از كسى قابل طرح است كه قبلا پيامبرى به سراغ او آمده و كتاب آسمانى براى او آورده و محتواى دعوت تازه را با آن مخالف مىبيند و به تكذيب بر مىخيزد.
اما كسى كه تنها به اتكا فكر خود- بدون هيچ گونه وحى آسمانى- و با نداشتن بهرهاى از علم، خرافاتى به هم بافته حق ندارد چنين قضاوت كند.





