(آيه 22)- بخش قابل ملاحظه‏اى از آيات اين سوره پيرامون مبدأ و معاد و اعتقادات حق سخن مى‏گويد، و از پيوند آنها مجموعه‏اى از معارف راستين حاصل مى‏شود.

در اينجا مشركان را به محاكمه مى‏كشد، با ضربات كوبنده سؤالات منطقى آنها را به زانو در مى‏آورد، و بى‏پايه بودن منطق پوسيده آنها را در زمينه شفاعت بتها آشكار مى‏سازد.

مى‏فرمايد: «به آنها بگو: كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مى‏پندارند بخوانيد» (قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ). اما بدانيد آنها هرگز دعاى شما را اجابت نمى‏كنند و گرهى از كارتان نمى‏گشايند.
سپس به دليل اين سخن پرداخته، مى‏گويد: اين به خاطر آن است كه «اين معبودهاى ساختگى نه مالك ذره‏اى در آسمان و زمينند، و نه شركت و نصيبى در خلقت و مالكيت آنها دارند، و نه هيچ يك از آنها ياور خداوند در آفرينش بوده‏اند»! (لا يَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ ما لَهُمْ فِيهِما مِنْ شِرْكٍ وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ).

واجب الوجود يكى است، و بقيه همه ممكن الوجود و وابسته به اويند، كه اگر لحظه‏اى نظر لطفش از آنها برداشته شود راهى ديار عدم مى‏شوند «اگر نازى كند يك دم، فرو ريزند قالبها»!