(آيه 51)- آنها راه فرار ندارند: در اينجا با توجه به بحثهايى كه پيرامون مشركان لجوج در آيات پيشين گذشت، روى سخن را بار ديگر به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله كرده، حال اين گروه را به هنگام گرفتارى در چنگال عذاب الهى مجسّم مى‏سازد كه چگونه آنها پس از گرفتارى به فكر ايمان مى‏افتند اما ايمانشان سودى نخواهد داشت.

مى‏فرمايد: «اگر ببينى هنگامى كه فريادشان بلند مى‏شود اما نمى‏توانند فرار كنند، و از چنگال عذاب الهى بگريزند، و آنها را از مكان نزديكى مى‏گيرند» و گرفتار مى‏سازند از بيچارگى آنها تعجب خواهى كرد (وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ).

اين فرياد و فزع و بيتابى مربوط به دنيا و عذاب استيصال، و يا لحظه جان دادن است، چرا كه در آخرين آيه همين سوره مى‏گويد: «ميان آنها و آنچه مورد علاقه آنها بود جدايى افكنده مى‏شود، همان گونه كه قبل از آن در باره گروههاى ديگرى از كفار اين عمل انجام گرفت».

منظور از جمله «أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ» اين است كه اين افراد بى‏ايمان و ستمگر نه تنها نمى‏توانند از حوزه قدرت خدا فرار كنند بلكه خدا آنها را از جايى گرفتار مى‏كند كه بسيار به آنها نزديك است!

(آيه 52)- در اين آيه حال آنها را به هنگام گرفتار شدن در چنگال مجازات الهى بيان كرده، مى‏فرمايد: «آنها مى‏گويند: ما به آن (قرآن و آورنده‏اش و مبدأ و معاد) ايمان آورديم» (وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ).

«ولى چگونه آنها مى‏توانند از آن فاصله دور دسترسى به آن پيدا كنند»؟! (وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ).

آرى! با فرارسيدن مرگ و عذاب استيصال درهاى بازگشت بكلى بسته مى‏شود، و ميان انسان و جبران خلاف كاريهاى گذشته گويى سدّ محكمى ايجاد مى‏گردد، به همين دليل اظهار ايمان در آن هنگام گويى از نقطه دور دستى انجام مى‏گيرد.

اصولا چنين ايمانى كه جنبه اضطرارى دارد، ارزشى ندارد.