(آيه 23)- در اينجا فورا اين سؤال به ذهن مى‏آيد كه اگر چنين است پس مسأله «شفاعت» شفيعان چه مى‏شود؟

در اين آيه به پاسخ اين سؤال پرداخته، چنين مى‏گويد: اگر شفيعانى در درگاه خدا وجود دارند آن هم به اذن و فرمان اوست، زيرا: «هيچ شفاعتى نزد او جز براى كسانى كه اذن داده فايده ندارد» (وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ).

بنابر اين، بهانه بت‏پرستان براى پرستش بتها كه مى‏گفتند: «اينها شفيعان ما نزد خدايند»! (يونس/ 18) به اين وسيله قطع مى‏شود، چرا كه خدا هرگز اجازه شفاعتى به آنها نداده است.

بعد از اين جمله چنين مى‏گويد: در آن روز اضطراب و وحشتى بر دلها چيره مى‏شود هم شفاعت كنندگان و هم شفاعت شوندگان غرق در اضطراب مى‏شوند، و در انتظار اين هستند كه ببينند خداوند به چه كسانى اجازه شفاعت مى‏دهد؟

و در باره چه كسانى؟ و اين حالت اضطراب و نگرانى همچنان ادامه مى‏يابد «تا زمانى كه فزع و اضطراب از دلهاى آنها زايل گردد» و فرمان از ناحيه خدا صادر شود (حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ).
اينجاست كه هر دو گروه رو به يكديگر مى‏كنند و از هم «مى‏پرسند (يا مجرمان از شافعان مى‏پرسند) پروردگار شما چه دستورى داد»؟ (قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ).

در پاسخ «مى‏گويند: خداوند حق را بيان كرد» (قالُوا الْحَقَّ).

و «حق» چيزى جز اجازه شفاعت در باره آنها كه رابطه خود را بكلى از درگاه خدا قطع نكرده‏اند نمى‏باشد.

و در پايان آيه اضافه مى‏كند: «و اوست خداوند بلند مقام و بزرگ مرتبه» (وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ).

در حقيقت آنها مى‏گويند: چون خداوند على و كبير است هر دستورى مى‏دهد عين واقعيت و هر واقعيتى منطبق بر دستور اوست.