(آيه 29)- به هر حال پيشوايان آنها نيز سكوت نخواهند كرد و در پاسخ «مىگويند: شما خودتان اهل ايمان نبوديد» تقصير ما چيست! (قالُوا بَلْ لَمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ).
اگر مزاج شما آماده انحراف نبود، اگر شما خود طالب شر و شيطنت نبوديد، كجا به سراغ ما مىآمديد؟ چرا به دعوت انبيا و نيكان و پاكان پاسخ نگفتيد؟
و همين كه ما يك اشارت كرديم با سر دويديد؟ پس معلوم مىشود عيب در خود شماست، برويد و خودتان را ملامت كنيد!
(آيه 30)- دليل ما روشن است «ما هيچ گونه سلطهاى بر شما نداشتيم» و زور و اجبارى در كار نبود! (وَ ما كانَ لَنا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ).
«بلكه خود شما قومى طغيانگر و متجاوز بوديد» و خلق و خوى ستمگرى شما باعث بدبختيتان شد (بَلْ كُنْتُمْ قَوْماً طاغِينَ).
و چه دردناك است كه انسان ببيند رهبر و پيشواى او كه يك عمر دل به او بسته بود موجبات بدبختى او را فراهم كرده است، سپس از او بيزارى مىجويد.
حقيقت اين است كه هر كدام از اين دو گروه از جهتى راست مىگويند.
(آيه 31)- لذا اين گفتگوها به جايى نمىرسد، و سر انجام اين پيشوايان گمراه به اين واقعيت اعتراف مىكنند، مىگويند: «اكنون فرمان پروردگارمان بر همه ما مسلّم شده (و حكم عذاب در باره همه صادر گرديده) و همگى از عذاب او مىچشيم» (فَحَقَّ عَلَيْنا قَوْلُ رَبِّنا إِنَّا لَذائِقُونَ).
شما طاغى بوديد و سرنوشت طغيانگران همين است، و ما هم گمراه و گمراه كننده.
(آيه 32)- «ما شما را گمراه كرديم همان گونه كه خود گمراه بوديم» (فَأَغْوَيْناكُمْ إِنَّا كُنَّا غاوِينَ).
بنابر اين چه جاى تعجب كه همگى در اين مصائب و عذابها شريك باشيم؟





