(آيه 146)- باز در اينجا لطف الهى به سراغ او آمد، چرا كه بدنش بيمار و آزرده، و اندامش خسته و ناتوان بود، آفتاب ساحل او را آزار مىداد، پوششى لطيف لازم بود تا بدنش در زير آن بيارامد.
قرآن در اينجا مىگويد: «ما بوته كدوئى بر او رويانديم» تا در سايه برگهاى پهن و مرطوبش آرامش بيابد (وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ).
(آيه 147)- «يونس» را در اينجا رها مىكنيم و به سراغ قومش مىرويم.
هنگامى كه يونس با حالت خشم و غضب قوم را رها كرد، و مقدمات خشم الهى نيز بر آنها ظاهر شد، تكان سختى خوردند و به خود آمدند، اطراف عالم و دانشمندى را كه در ميان آنها بود گرفتند، و با رهبرى او در مقام توبه برآمدند، گريه سر دادند و مخلصانه از گناهان خويش و تقصيراتى كه در باره پيامبر خدا يونس داشتند توبه كردند.
در اينجا پردههاى عذاب كنار رفت و حادثه بر كوهها ريخت، و جمعيت مؤمن توبه كار به لطف الهى نجات يافتند.
هنگامى كه يونس بعد از اين ماجرا به سراغ قومش آمد. در تعجب فرو رفت كه چگونه آنها در روز هجرتش همه بت پرست بودند ولى اكنون همه موحد خدا پرست شدهاند؟
قرآن در اينجا مىگويد: «و او را به سوى جمعيّت يكصد هزار نفرى- يا بيشتر- فرستاديم»! (وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ).





