(آيه 155)- آيا وقت آن نرسيده است كه از اين لا طائلات و خرافات زشت و رسوا دست برداريد؟ «آيات متذكر نمىشويد»؟ (أَ فَلا تَذَكَّرُونَ).
اين سخنان به قدرى باطل و بىپايه است كه اگر آدمى يك ذره عقل و درايت داشته باشد و انديشه كند باطل بودن آن را درك مىنمايد.
(آيه 156)- بعد از ابطال ادعاى خرافى آنها با يك دليل حسى و يك دليل عقلى، به سومين دليل مىپردازد كه دليل نقلى است، مىگويد: اگر چنين چيزى كه شما مىگوئيد صحت داشت بايد اثرى از آن در كتب پيشين باشد «يا شما دليل روشنى در اين باره داريد»؟! (أَمْ لَكُمْ سُلْطانٌ مُبِينٌ).
(آيه 157)- اگر داريد «پس كتابتان را بياوريد اگر راست مىگوئيد»! (فَأْتُوا بِكِتابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ).
در كدام كتاب؟ در كدام نوشته؟ و در كدام وحى آسمانى چنين چيزى آمده، و بر كدام پيامبر نازل شده است؟!
(آيه 158)- در اين آيه به يكى ديگر از خرافات مشركان عرب مىپردازد، و آن نسبتى است كه ميان «خدا» و «جن» قائل بودند! سخن را از صورت «خطاب» درآورده و به صورت «غائب» مطرح مىكند، گوئى آنها چنان بىارزشند كه بيش از اين شايستگى و لياقت روياروئى در سخن را ندارند، مىفرمايد: «آنها [مشركان] ميان او [خداوند] و جن (خويشاوندى و) نسبتى قائل شدند»! (وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً).
منظور از «نسب» هر گونه نسبت و رابطه است، هر چند جنبه خويشاوندى نداشته باشد، و مىدانيم كه جمعى از مشركان عرب جن را مىپرستيدند و آنها را شريك خدا مىپنداشتند، و به اين ترتيب رابطهاى ميان آنها و خداوند قائل بودند.
به هر حال قرآن مجيد اين عقيده خرافى را سخت انكار كرده، مىگويد: «در حالى كه جنيان به خوبى مىدانند كه اين بت پرستان در دادگاه الهى احضار مىشوند» (وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ).
(آيه 159)- بعد مىافزايد: «منزه است خداوند از آنچه توصيف مىكنند» (سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ).





