(آيه 51)- سپس به مرحله ديگر كه مرحله حيات بعد از مرگ است اشاره كرده، مىگويد: «و بار ديگر در صور دميده مىشود، پس ناگهان همه آنها از قبرها بيرون آمده، شتابان به سوى (دادگاه) پروردگارشان رهسپار مىشوند» (وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ).
خاكها و استخوانهاى پوسيده به فرمان پروردگار لباس حيات در تن مىپوشند، و از قبر سر بر مىآورند، و براى محاكمه و حساب در آن دادگاه عجيب حاضر مىگردند، همان گونه كه با يك «صيحه» همگى مردند با يك «نفخه» (دميدن در صور) جان مىگيرند و زنده مىشوند، نه مرگ آنها براى خدا مشكلى دارد، و نه احياى آنها.
(آيه 52)- سپس مىافزايد: در اين هنگام منكران رستاخيز و معاد «مىگويند: اى واى بر ما! چه كسى ما را از خوابگاهمان برانگيخت»؟! (قالُوا يا وَيْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا).
«اين همان چيزى است كه خداوند رحمن وعده داده است، و فرستادگان او راست گفتند»! (هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ).
آرى! صحنه آن چنان گويا و وحشت انگيز است كه انسان همه مسائل باطل و خرافى را به دست فراموشى مىسپرد، و جز اعتراف صريح به واقعيتها راهى نمىيابد، قبرها را به خوابگاهى تشبيه مىكند، و رستاخيز را به بيدار شدن از خواب، چنانكه كه در حديث معروف نيز وارد شده است: «همان گونه كه مىخوابيد، مىميريد و همان گونه كه از خواب بر مىخيزيد، زنده مىشويد».
(آيه 53)- سپس براى توضيح چگونگى سرعت وقوع اين نفخ صور، مىفرمايد: «آن صيحه واحدى بيش نيست، فريادى عظيم بر مىخيزد، ناگهان همگى نزد ما حاضر مىشوند» (إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ).
بنابر اين براى احياى مردگان و برخاستن آنها از قبرها و حضورشان در دادگاه عدل پروردگار زمان زيادى لازم نيست، همان گونه كه براى مرگ انسانها زمان طولانى لازم نبود، صيحه اول فرياد مرگ است، و صيحه دوم فرياد زندگى و حيات و حضور در دادگاه عدل پروردگار!





