(آيه 21)- اكنون ببينيم اين مؤمن مجاهد به چه منطق و دليلى براى جلب توجه همشهريانش متوسل گشت؟

نخست از اين در وارد شد: «از كسانى پيروى كنيد كه از شما اجر و مزدى (در برابر دعوت خود) نمى‏خواهند» (اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً).

اين خود نخستين نشانه صدق آنهاست كه هيچ منفعت مادى در دعوتشان ندارند، نه از شما مالى مى‏خواهند، و نه جاه و مقام، و نه حتى تشكر و سپاسگزارى، و اين همان چيزى است كه بارها در آيات قرآن در مورد انبياى بزرگ به عنوان نشانه‏اى از اخلاص روى آن تكيه شده، تنها در سوره «شعرا» پنج بار جمله «و ما اسئلكم عليه من اجر» تكرار گرديده است.

سپس مى‏افزايد: به علاوه «اين رسولان (چنانكه از محتواى دعوت و سخنانشان بر مى‏آيد) افرادى هدايت يافته‏اند» (وَ هُمْ مُهْتَدُونَ).

(آيه 22)- سپس به دليل ديگرى مى‏پردازد و به سراغ اصل توحيد كه عمده‏ترين نكته دعوت اين رسولان بوده است مى‏رود و مى‏گويد: «من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفريده است»؟ (وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي).

فطرت سليم مى‏گويد: كسى شايسته پرستش است كه خالق و مالك و بخشنده مواهب باشد نه اين بتها كه هيچ كارى از آنان ساخته نيست.

و به دنبال آن هشدار مى‏دهد كه مراقب باشيد «همه شما سر انجام تنها به سوى او باز مى‏گرديد» (وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ).

يعنى نه تنها سر و كار شما در زندگى اين جهان با اوست كه در جهان ديگر نيز تمام سرنوشت شما در دست قدرت او مى‏باشد، آرى به سراغ كسى برويد كه در هر دو جهان سرنوشت شما را به دست گرفته.