(آيه 77)-
شأن نزول:

مردى از مشركان به نام «ابىّ بن خلف» يا «امية بن خلف» و يا «عاص بن وائل» قطعه استخوان پوسيده‏اى را پيدا كرد و گفت: با اين دليل محكم به مخاصمه با محمد بر مى‏خيزم، و سخن او را در باره معاد ابطال مى‏كنم آن را برداشت و نزد پيامبر اسلام آمد (و شايد مقدارى از آن را در حضور پيامبر نرم كرد و به روى زمين ريخت) و گفت چه كسى مى‏تواند اين استخوانهاى پوسيده را از نو زنده كند (و كدام عقل آن را باور مى‏كند).

اين آيه و شش آيه بعد از آن كه مجموعا هفت آيه را تشكيل مى‏دهد نازل شد، و پاسخ منطقى و دندان شكنى به او و هم فكران او داد.

تفسير:
آفرينش نخستين دليل قاطعى است بر معاد اين سوره از قرآن مجيد با مسأله نبوت آغاز شد، و با هفت آيه منسجم كه قويترين بيانات را در باره معاد در بردارد پايان مى‏يابد.

نخست دست انسان را مى‏گيرد و به آغاز حيات خودش در آن روز كه نطفه بى‏ارزشى بيش نبود مى‏برد، و او را به انديشه وا مى‏دارد، مى‏گويد: «آيا انسان نديد كه ما او را از نطفه آفريديم و او (آن چنان قوى و نيرومند و صاحب قدرت و شعور و نطق شد كه حتى به مجادله در برابر پروردگارش برخاست و) مخاصمه كننده آشكارى شد»؟! (أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ).

آرى! اين موجود ضعيف و ناتوان آن چنان قوى و نيرومند شد كه به خود اجازه داد به پرخاشگرى در برابر دعوت «اللّه» برخيزد، و گذشته و آينده خويش را به دست فراموشى بسپارد، و مصداق روشن «خصيم مبين» شود.