(آيه 31)- غفلت دائم: در اين آيه با توجه به بحثى كه در آيه قبل در باره غفلت مستمر گروه عظيمى از مردم جهان در طول اعصار و قرون پيشين گذشت، مى‏فرمايد: «آيا آنها نديدند كه ما افراد زيادى از قرون و اقوام پيشين از آنها را (بر اثر طغيان و ظلمشان) به هلاكت رسانديم»؟! (أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ).

اينها نخستين گروه نيستند، اقوام سركش ديگرى در اين جهان زندگى مى‏كردند، و سرنوشت دردناك آنها كه بر صفحات تاريخ ثبت است و آثار غم انگيزشان كه در ويرانه‏هاى شهرهاى آباد آنها بر جاى مانده در برابر چشم آنها قرار دارد، آيا اين مقدار براى درس عبرت كافى نيست؟! در پايان آيه مى‏افزايد: «آنها هرگز به سوى ايشان بازگشت نمى‏كنند» (أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ).

يعنى مصيبت بزرگ اينجاست كه امكان بازگشت به دنيا و جبران گناهان و بدبختيهاى گذشته را ندارند، چنان پلها در پشت سر آنان ويران گشته كه بازگشتشان هرگز ممكن نيست!

(آيه 32)- در اين آيه مى‏افزايد: «همه آنها بدون استثنا در روز قيامت نزد ما حاضر مى‏شوند» (وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ).

يعنى اينطور نيست كه اگر هلاك شدند و نتوانستند به اين جهان بازگردند مسأله تمام است، نه مرگ در حقيقت آغاز كار است نه پايان، به زودى همگى در عرصه محشر براى حساب گردآورى مى‏شوند، و بعد از آن مجازات دردناك الهى، مجازاتى مستمر و پى‏گير در انتظار آنهاست.

(آيه 33)- اين هم نشانه‏هاى ديگر: از آنجا كه بحث در آيات گذشته پيرامون مبارزه فرستادگان پروردگار با شرك و بت پرستى بود، همچنين در آيه قبل اشاره‏اى به مسأله معاد شده بود در اينجا نشانه‏هايى از توحيد و معاد را توأما بيان مى‏كند تا وسيله‏اى باشد براى بيدارى منكران و ايمان به مبدأ و معاد.

نخست از احياى زمينهاى مرده و بركاتى كه از آن عائد انسانها مى‏شود بحث كرده، مى‏فرمايد: «زمينهاى مرده براى آنها نشانه آشكارى است (از مبدأ و معاد) ما آن را زنده كرديم، و دانه‏هايى از آن خارج ساختيم و آنها از آن تغذيه مى‏كنند» (وَ آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ).

مسأله حيات و زندگى از مهمترين دلائل توحيد است و با تمام پيشرفتهاى علمى هنوز كسى به درستى نمى‏داند تحت تأثير چه عواملى در روز نخست موجودات بى‏جان تبديل به سلولهاى زنده شده است؟