چنانكه در باره كم فروشان مى‏فرمايد: «آيا آنها گمان نمى‏كنند كه براى روز بزرگى مبعوث مى‏شوند». (مطففين/ 4) حماسه‏هاى جاويدانى كه مجاهدان اسلام در گذشته و امروز در ميدانهاى جهاد مى‏آفرينند، و گذشت و ايثار و فداكارى عظيمى كه بسيارى از مردم در زمينه دفاع از كشورهاى اسلامى و حمايت از محرومان و مستضعفان نشان مى‏دهند، همه بازتاب اعتقاد به زندگى جاويدان سراى ديگر است، مطالعات دانشمندان و تجربيات مختلف نشان داده كه اين گونه پديده‏ها در مقياس وسيع و گسترده جز از طريق عقيده‏اى كه زندگى پس از مرگ در آن جاى ويژه‏اى دارد امكان پذير نيست.

سربازى كه منطقش اين است: «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ» بگو:
شما دشمنان در باره ما چه مى‏انديشيد؟ جز رسيدن به يكى از دو خير و سعادت و افتخار» (يا پيروزى بر شما و يا رسيدن به افتخار شهادت) (توبه/ 52) قطعا سربازى است شكست ناپذير.

چهره مرگ كه براى بسيارى از مردم جهان وحشت انگيز است، و حتى از نام آن و هر چيز كه آن را تداعى كند مى‏گريزند، براى عقيده‏مندان به زندگى پس از مرگ نه تنها نازيبا نيست، بلكه دريچه‏اى به جهانى بزرگ، شكستن قفس و آزاد شدن روح انسان، گشوده شدن درهاى زندان تن، و رسيدن به آزادى مطلق است.

اصولا مسأله معاد بعد از مبدأ، خط فاصل فرهنگ خداپرستان و ماديين است، چرا كه دو ديدگاه مختلف در اينجا وجود دارد:
ديدگاهى كه مرگ را فنا و نابودى مطلق مى‏بيند، و با تمام وجودش از آن مى‏گريزد، چرا كه همه چيز با آن پايان مى‏گيرد.

و ديدگاهى كه مرگ را يك تولد جديد و گام نهادن به عالمى وسيع و پهناور و روشن، و پر گشودن در آسمان بيكران مى‏شمرد.

طبيعى است كه طرفداران اين مكتب نه تنها از مرگ و شهادت در راه هدف ترس و وحشتى به خود راه نمى‏دهند، بلكه با الهام گرفتن از مكتب امير مؤمنان على عليه السّلام كه مى‏فرمايد: «به خدا سوگند فرزند ابى طالب علاقه‏اش به مرگ بيشتر است از كودك شيرخوار به پستان مادر» از مرگ در راه هدف استقبال مى‏كنند.

و به همين دليل هنگامى كه ضربه شمشير جنايتكار روزگار «عبد الرحمن بن ملجم» بر مغز مباركش فرو نشست فرمود: «فزت و ربّ الكعبة به خداى كعبه، پيروز و رستگار و راحت شدم!» كوتاه سخن اينكه ايمان به معاد از انسان ترسو و بى‏هدف، آدم شجاع و با شهامت و هدفدارى مى‏آفريند كه زندگيش مملو از حماسه‏ها و ايثارها و پاكى و تقواست.