(آيه 40)- در اين آيه بار ديگر به مسأله مبدأ و معاد كه موضوع اساسى در بسيارى از آيات اين سوره بود باز مىگردد، و خدا را با چهار وصف، توصيف مىكند تا هم اشارهاى به توحيد و مبارزه با شرك باشد، و هم دليلى بر معاد، مىفرمايد:
«خداوند همان كسى است كه شما را آفريد، سپس روزى داد، بعد مىميراند و بعد زنده مىكند» (اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ).
«آيا هيچ يك از شريكانى كه شما براى خدا ساختهايد توانايى بر چيزى از اين كارها دارد»؟ (هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذلِكُمْ مِنْ شَيْءٍ).
«منزه است خدا، و برتر است از آنچه آنها شريك براى او قرار مىدهند» (سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ).
مسلم است هيچ يك از مشركان، معتقد نبودند كه آفرينش به وسيله بتها صورت گرفته، يا اين كه روزى آنها به دست بتهاست، و يا پايان عمرشان.
بنا بر اين پاسخ اين سؤالات منفى است و استفهام، استفهام انكارى مىباشد.
جمله «سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ» اين حقيقت را بازگو مىكند كه آنها مقام پروردگار را فوق العاده پايين آوردند كه در كنار بتها و معبودان ساختگى قرار مىدهند.
(آيه 41)- سر چشمه فساد، اعمال خود مردم است! در آيات گذشته، سخن از شرك در ميان بود و مىدانيم ريشه اصلى تمام مفاسد فراموش كردن اصلى توحيد و روى آوردن به شرك است، لذا در اينجا سخن از ظهور فساد در زمين به خاطر اعمال مردم به ميان آورده، مىگويد: «فساد در خشكى و دريا به خاطر كارهايى كه مردم انجام دادهاند آشكار شده است» (ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ). هر جا فسادى ظاهر شود بازتاب اعمال مردم است چرا كه هر كار نادرست عكس العمل نامطلوبى دارد.
سپس مىفرمايد: «خدا مىخواهد نتيجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شايد به سوى حق باز گردند»! (لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ).





