(آيه 51)- از آنجا كه در آيات گذشته، سخن از بادهاى پربركتى در ميان بود كه پيشقراولان بارانهاى رحمتزا هستند، در اين آيه اشاره به بادهاى زيانبار كرده، مىگويد: «و اگر ما بادى بفرستيم (داغ و سوزان يا سرد و خشك و يا توأم با سموم) و بر اثر آن، زراعت و باغ خود را زرد و پژمرده ببينند (مأيوس شده و) پس از آن راه كفران پيش مىگيرند» و به اين راه همچنان ادامه مىدهند (وَ لَئِنْ أَرْسَلْنا رِيحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ يَكْفُرُونَ).
آنها افراد ضعيف و كم ظرفيتى هستند و آن چنانند كه قبل از آمدن باران مأيوس و بعد از نزول آن، بسيار شادند، و اگر روزى باد سمومى بوزد و زندگى آنان موقتا گرفتار مشكلاتى گردد، فريادشان بلند مىشود و زبان به كفر مىگشايند.
به عكس مؤمنان راستين كه از نعمت خدا شادند و شكرگزار و در مصائب و مشكلات صبورند و شكيبا، دگرگونيهاى زندگى مادى هرگز در ايمان آنها، كمترين خللى وارد نمىكند، و همچون كوردلان ضعيف الايمان با وزش يك باد مؤمن و با وزش باد ديگر كافر نمىشوند.
(آيه 52)- در اين آيه و آيه بعد به تناسب بحثى كه در آيه قبل آمد، مردم را به چهار گروه تقسيم مىكند:
گروه مردگان، يعنى آنها كه هيچ حقيقتى را درك نمىكنند هر چند ظاهرا زندهاند.
و گروه ناشنوايان كه آمادگى براى شنيدن سخن حق ندارند.
و گروهى كه از ديدن چهره حق محرومند.
و سر انجام گروه مؤمنان راستين كه دلهايى دانا، و گوشهايى شنوا، و چشمهايى بينا دارند.
نخست مىگويد: «تو نمىتوانى سخنان حق خود را به گوش مردگان برسانى» و اندرزهاى تو در دل آنان كه دلمردهاند اثر ندارد (فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى).
و نيز «تو نمىتوانى سخنت را به گوش كران برسانى مخصوصا هنگامى كه روى مىگردانند و پشت مىكنند» (وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ).





