(آيه 19)- در اين آيه باز به مسأله معاد باز مىگردد، و از طريق ديگرى به استبعاد منكران چنين پاسخ مىگويد: «زنده را از مرده، و مرده را از زنده، خارج مىكند و زمين را پس از مردنش حيات مىبخشد، و به همين گونه روز قيامت (از گورها) بيرون آورده مىشويد» (يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ).
يعنى «صحنه معاد» و «صحنه پايان دنيا» كه يكى خروج «زنده از مرده» است و ديگرى «مرده از زنده» مرتبا در برابر چشم شما تكرار مىشود، بنا بر اين چه جاى تعجب كه در پايان جهان همه موجودات زنده بميرند و در رستاخيز همه انسانها به زندگى جديدى باز گردند؟! اما «خروج حىّ از ميت» در مورد زمينهاى مرده براى همه روشن است كه در فصل زمستان زمين به صورت مرده در مىآيد، اما در فصل بهار با تعادل هوا و فرو ريختن قطرات حياتبخش باران جنبشى در زمين پيدا مىشود، و اين صحنه معاد است كه در اين جهان مىبينيم.
و اما در مورد خارج ساختن «مرده از زنده» آن هم چيز پوشيده و پنهانى نيست و اما در مورد بيرون آمدن موجود «زنده از مرده» گرچه طبق مسلمات علم امروز در حال حاضر حد اقل در آزمايشهاى بشرى و مشاهدات روزمره موردى ديده نشده است. ولى مسلما در آغاز كه اين كره خاكى يك پارچه آتش بود، موجود زندهاى وجود نداشت، بعدا در شرايط خاصى كه علم هنوز آن را به درستى كشف نكرده است موجودات زنده از مواد بىجان با يك جهش بزرگ متولد شدند، اما اين موضوع در شرايط فعلى كره زمين در آنجا كه در دسترس علم و دانش بشر است ديده نمىشود.
اما آنچه براى ما محسوس و كاملا قابل لمس و درك است اين است كه موجودات مرده دائما جزء اندام موجودات زنده مىشوند و لباس حيات در تن مىپوشانند، آب و غذايى كه ما مىخوريم موجود زندهاى نيست، اما جزء بدن ما كه شد تبديل به يك موجود زنده مىشود، و سلولهاى تازهاى بر سلولهاى بدن ما افزوده مىگردد.
بنا بر اين مىتوان گفت: دائما در نظام عالم طبيعت زندگى از دل مرگ و مرگ از دل زندگى بيرون مىآيد به همين دليل خدايى كه آفريننده طبيعت است قادر به احياى مردگان در جهان ديگر مىباشد.





