(آيه 28)- بعد از بيان قسمتى ديگر از دلائل توحيد و معاد در آيات گذشته به ذكر دليلى بر نفى شرك به صورت بيان يك مثال پرداخته، مى‏گويد: «خداوند مثالى از خودتان براى شما زده است» (ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ).

و آن مثال اين است كه اگر بردگان و مملوكهايى در اختيار شما باشد «آيا اين برده‏هاى شما در روزيهايى كه به شما داده‏ايم شريك شما مى‏باشند»؟! (هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ فِي ما رَزَقْناكُمْ).

«آن چنان كه هر دو با هم كاملا مساوى باشيد» (فَأَنْتُمْ فِيهِ سَواءٌ).

و از تصرف مستقل و بدون اجازه آنان بيم داشته باشيد آن گونه كه در مورد شركاى آزاد، خود بيم داريد» (تَخافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ).

يا آن چنان كه شما حاضر نيستيد بدون اجازه آنها دخل و تصرفى در اموالتان كنيد.

وقتى در مورد بردگانتان كه «ملك مجازى» شما هستند اين چنين امرى را نادرست و غلط مى‏دانيد، چگونه مخلوقات را كه ملك حقيقى خدا هستند شريك او مى‏پنداريد؟ يا پيامبرانى همچون مسيح، يا فرشتگان خدا، يا مخلوقاتى همچون جن، و يا بتهاى سنگى و چوبى را همتايان خدا مى‏شمريد؟ اين چه قضاوت زشت و دور از منطقى است؟! و در دنباله آيه براى تأكيد مى‏فرمايد: «اين چنين آيات خود را براى كسانى كه تعقّل مى‏كنند شرح مى‏دهيم» (كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ).

آرى! با ذكر مثالهاى روشن از متن زندگى خود شما حقايق را بازگو مى‏كنيم تا انديشه خود را به كار اندازيد.