(آيه 42)- «تنها ايراد و مجازات بر كسانى است كه به مردم ستم مى‏كنند، و در زمين بنا حق ظلم روا مى‏دارند» (إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ).

آنها علاوه بر كيفر و مجازات در دنيا، «در آخرت نيز عذاب دردناكى در انتظارشان است» (أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ).

(آيه 43)- در اين آيه باز به سراغ مسأله صبر و شكيبايى و عفو مى‏رود تا بار ديگر بر اين حقيقت تأكيد كند كه حق انتقام گيرى و قصاص و كيفر براى مظلوم در برابر ظالم هرگز مانع از مسأله گذشت و عفو و بخشش نيست، مى‏فرمايد: «اما كسانى كه شكيبايى كنند، و طرف را مورد عفو قرار دهند اين از كارهاى پر ارزش است» (وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ).

تعبير به «عزم الامور» ممكن است اشاره به اين باشد كه اين از كارهايى است كه خداوند به آن فرمان داده و هرگز نسخ نمى‏شود و يا از كارهايى است كه انسان بايد نسبت به آن عزم راسخ داشته باشد.

(آيه 44)- آيا راه بازگشتى وجود دارد؟ در آيات گذشته سخن از ظالمان و بيدادگران و متجاوزان بود در اينجا به سر انجام كار اين گروه و گوشه‏هايى از مجازاتهاى آنان اشاره مى‏كند.

نخست آنها را از گمراهانى مى‏شمرد كه هيچ ولى و سرپرستى ندارند، مى‏فرمايد: «كسى را كه خدا گمراه كند ولى و ياورى بعد از او نخواهد داشت» (وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ وَلِيٍّ مِنْ بَعْدِهِ).

نه هدايت جنبه اجبارى دارد، نه ضلالت، بلكه نتيجه مستقيم اعمال انسانهاست، گاه انسان كارى انجام مى‏دهد كه خدا توفيقش را از او سلب كرده و نور هدايت را از قلب او مى‏گيرد، و او را در ظلمات گمراهى رها مى‏سازد.

به هر حال اين يكى از دردناكترين مجازاتهاى اين ظالمان است.

سپس مى‏افزايد: «ظالمان را در روز قيامت مى‏بينى كه وقتى عذاب الهى را مشاهده مى‏كنند (سخت پشيمان مى‏شوند، و) مى‏گويند: آيا راهى به سوى بازگشت (و جبران اين بدبختيها) وجود دارد»؟! (وَ تَرَى الظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلى‏ مَرَدٍّ مِنْ سَبِيلٍ). ولى اين تقاضا با پاسخ منفى رو برو خواهد شد.