(آيه 7)- قيامى از «امّ القرى»! بار ديگر به مسأله وحى باز مى‏گردد، و اگر در آيات قبل از اصل وحى سخن در ميان بود در اينجا سخن از هدف نهايى وحى است، مى‏فرمايد: «و اين گونه قرآنى عربى [فصيح و گويا] را بر تو وحى كرديم تا امّ القرى [مكّه‏] و مردم پيرامون آن را انذار كنى» (وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها).

«و آنها را از روزى كه همه خلايق در آن روز جمع مى‏شوند و شك و ترديدى در آن نيست بترسانى» (وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فِيهِ).

از آن روز كه مردم به دو گروه تقسيم مى‏شوند «گروهى در بهشتند، و گروهى در آتش سوزان دوزخ» (فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ). روزى كه به خاطر اجتماع عموم انسانها رسوائيش بسيار دردناك و شديد است.

(آيه 8)- از آنجا كه آيه قبل بيانگر تقسيم مردم به دو گروه بود، در اين آيه مى‏افزايد: «و اگر خدا مى‏خواست همه آنها را امت واحدى قرار مى‏داد» (وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً واحِدَةً).

و به حكم اجبار هدايت مى‏كرد اما ايمان اجبارى چه ارزشى دارد؟ و چگونه مى‏تواند معيار كمال انسانى گردد؟ تكامل واقعى آن است كه انسان با اراده خويش، و در نهايت اختيار و آزادى طى كند.

اين بزرگترين امتيازى است كه خداوند به او داده، و راه تكامل را به صورت نامحدود به روى او گشوده است، اين سنت غير قابل تغيير الهى است.

سپس به مسأله مهم ديگرى در اين رابطه مى‏پردازد و توصيف گروهى را كه اهل بهشت و سعادتند در برابر گروهى كه به دوزخ فرستاده مى‏شوند با اين عبارت بيان مى‏كند: «ولى خداوند هر كه را بخواهد در رحمت خود وارد مى‏كند، و براى ظالمان ولى و ياورى نيست» (وَ لكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ).