(آيه 9)- ولىّ مطلق خداست: از آنجا كه در آيه قبل اين واقعيت بيان شده كه هيچ ولىّ و ياورى جز خداوند نيست، در اينجا براى تأييد اين واقعيت و نفى ولايت غير خدا دلائل زنده‏اى مطرح مى‏كند.
نخست در لباس تعجب و انكار مى‏فرمايد: «آيا آنها غير خدا را ولىّ خود قرار دادند»؟ (أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ).

با اين كه «ولىّ تنها خداست» (فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ).
پس اگر مى‏خواهند براى خود ولى و سرپرستى برگزينند بايد خدا را برگزينند.

سپس به دليل ديگرى پرداخته، مى‏گويد: «اوست كه مردگان را حيات مى‏بخشد» (وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتى‏).

و چون معاد و رستاخيز به دست اوست، و بزرگترين نگرانى انسان چگونگى زندگى او بعد از مرگ است، بنابر اين بايد دست به دامن والاى او زد و نه غير او.

سپس به ذكر دليل سومى پرداخته، مى‏گويد: «و اوست كه بر هرچيزى تواناست» (وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ).

اشاره به اين كه شرط اصلى «ولىّ» دارا بودن قدرت است و قادر حقيقى اوست.

(آيه 10)- و در اين آيه چهارمين دليل ولايت او را به اين صورت شرح مى‏دهد: «و در هر چيز اختلاف كنيد داورى و حكمش با خداست، و تنها اوست كه مى‏تواند به اختلافات شما پايان دهد (وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ).

آرى! يكى از شؤون ولايت آن است كه بتواند به اختلافات كسانى كه تحت ولايت او هستند با داورى صحيحش پايان دهد.

بعد از ذكر اين دلائل مختلف بر انحصار مقام ولايت در ذات پاك خداوند از قول پيامبرش صلّى اللّه عليه و اله مى‏گويد: «اين است خداوند پروردگار من» با اين اوصاف كماليه (ذلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي).

و به همين دليل من او را ولى و ياور خود برگزيده‏ام «بر او توكل كردم و به سوى او (در مشكلات و گرفتاريها و لغزشها) باز مى‏گردم» (عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ).