(آيه 57)- در روايات آمده است كه لوط حدود سى سال آنها را تبليغ كرد ولى جز خانوادهاش- آن هم به استثناى همسرش كه با مشركان هم عقيده شد- به او ايمان نياوردند.
بديهى است چنين گروهى كه اميد اصلاحشان نيست جائى در عالم حيات ندارند و بايد طومار زندگانيشان در هم پيچيده شود.
لذا در اين آيه مىگويد: «پس ما لوط و خاندانش را رهايى بخشيديم به جز همسرش كه مقدر كرديم او جزء باقيماندگان باشد» (فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِينَ).
(آيه 58)- و پس از بيرون آمدن آنها در موعد معين- در سحرگاه شبى كه شهر غرق فساد و ننگ بود- پس از آن كه صبحگاهان فرا رسيد «بارانى (از سنگ) بر آنها فرستاديم (وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً). كه همگى زير آن مدفون شدند، و اين بعد از آن بود كه زلزله وحشتناكى سر زمين آنها را بكلى زير و رو كرد.
«و چه سخت و ناگوار و بد است باران انذار شدگان» (فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ).
(آيه 59)- در اين آيه بعد از پايان شرح حال پنج پيامبر بزرگ الهى و سر نوشت قوم آنها، روى سخن را به پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله كرده و به عنوان يك نتيجه گيرى از گذشته، و مقدمهاى براى طرح گفتگو با مشركان، چنين مىفرمايد:
«بگو: حمد و ستايش مخصوص خداست» (قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ).
ستايش مخصوص خداوندى است كه اقوام ننگينى همچون قوم لوط را نابود كرد، مبادا دامنه آلودگيهاى آنها سراسر زمين را فرا گيرد.
سپس مىافزايد: «و سلام و درود بر بندگان بر گزيدهاش» (وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى).
سلام بر موسى، صالح، لوط، سليمان و داود عليهم السّلام و سلام بر همه انبيا و پيروان راستينشان.
بعد مىگويد: «آيا خداوند (كه اين همه توانايى و قدرت و موهبت و نعمت دارد) بهتر است يا بتهايى را كه آنها شريك خدا قرار مىدهند» و مطلقا مبدأ اثر نيستند؟! (آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ).





