(آيه 15)- حكومت داود و سليمان: به دنبال نقل گوشه‏اى از داستان موسى (ع) به بحث پيرامون دو تن ديگر از پيامبران بزرگ الهى، «داود» و «سليمان» مى‏پردازد، كه اينها نيز از پيامبران بنى اسرائيل بودند، و تفاوتى كه تاريخ آنها با تواريخ پيامبران ديگر دارد اين است كه اينها بر اثر آمادگى محيط فكرى و اجتماعى بنى اسرائيل توفيق يافتند دست به تأسيس حكومت عظيمى بزنند، و آيين الهى را با استفاده از نيروى حكومت، گسترش دهند، لذا از لحن سر گذشت پيامبران ديگر كه با مخالفت شديد قوم خود رو برو مى‏شدند در اينجا خبرى نيست.

جالب اين كه قرآن سخن را از مسأله «موهبت علم» كه زير بناى يك حكومت صالح و نيرومند است شروع كرده، مى‏گويد: «و ما به داود و سليمان علم قابل ملاحظه‏اى بخشيديم» (وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً).

روشن است كه «علم» در اينجا معنى گسترده و وسيعى دارد كه علم توحيد و اعتقادات مذهبى و قوانين دينى، و همچنين علم قضاوت، و تمام علومى را كه براى تشكيل چنان حكومت وسيع و نيرومندى لازم بوده است در بر مى‏گيرد.

و به دنبال اين جمله از زبان داود و سليمان چنين نقل مى‏كند: «و آنها گفتند:

حمد و ستايش از آن خداوندى است كه ما را بر بسيارى از بندگان مؤمنش برترى بخشيد» (وَ قالا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنا عَلى‏ كَثِيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِينَ).

جالب اين كه بلا فاصله بعد از بيان موهبت بزرگ «علم»، سخن از «شكر» به ميان آمده، تا روشن شود هر نعمتى را شكرى لازم است، و حقيقت شكر آن است كه از آن نعمت در همان راهى كه براى آن آفريده شده است استفاده شود و اين دو پيامبر بزرگ از نعمت علمشان در نظام بخشيدن به يك حكومت الهى حد اكثر بهره را گرفتند.

(آيه 16)- در اين آيه نخست اشاره به ارث بردن سليمان از پدرش داود كرده، مى‏گويد: «سليمان وارث داود شد» (وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ). و همه مواهب او را به ارث برد.

سپس قرآن مى‏افزايد: «سليمان گفت: اى مردم! به ما سخن گفتن پرندگان تعليم شده» (وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ).

«و از همه چيز به ما داده شده است، و اين فضيلت آشكارى است» (وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ).

يعنى تمام وسائلى را كه از نظر معنوى و مادى براى تشكيل اين حكومت الهى لازم است به ما داده شده است.