(آيه 39)- در اينجا دو نفر اعلام آمادگى كردند كه يكى از آنها عجيب و ديگرى عجيبتر بود.

نخست «عفريتى از جن رو به سوى سليمان كرد و گفت: من تخت او را پيش از آن كه (مجلس تو پايان گيرد و) از جاى بر خيزى نزد تو مى‏آورم» (قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ).

من اين كار را با زحمت انجام نمى‏دهم و در اين امانت گران قيمت نيز خيانتى نمى‏كنم، چرا كه «من نسبت به آن توانا و امينم»! (وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ).

(آيه 40)- دومين نفر مرد صالحى بود كه آگاهى قابل ملاحظه‏اى از «كتاب الهى» داشت، چنانكه قرآن در حق او مى‏گويد: «كسى كه علم و دانشى از كتاب داشت گفت: من تخت او را قبل از آن كه چشم بر هم زنى نزد تو خواهم آورد»! (قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ).

اين شخص يكى از نزديكان با ايمان، و دوستان خاص سليمان بوده است، و غالبا در تواريخ نام او را «آصف بن برخيا» نوشته‏اند، و مى‏گويند وزير سليمان و خواهر زاده او بوده است.

و اما در باره «علم كتاب» بسيارى از مفسران و غير آنها گفته‏اند اين مرد با ايمان از «اسم اعظم الهى» با خبر بود. يعنى آن نام الهى را در درون جان خود پياده كرده بود و آن چنان از نظر آگاهى و اخلاق و تقوا و ايمان تكامل يافته بود كه خود مظهرى از آن اسم گشته بود، اين تكامل معنوى و روحانى كه پرتوى از آن اسم اعظم الهى است قدرت بر چنين خارق عاداتى را در انسان ايجاد مى‏كند.

و هنگامى كه سليمان با اين امر موافقت كرد او با استفاده از نيروى معنوى خود تخت ملكه سبأ را در يك «طرفة العين» نزد او حاضر كرد: «پس هنگامى كه سليمان آن را نزد خود مستقر ديد (زبان به شكر پروردگار گشود و) گفت: اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا شكر نعمت او را به جا مى‏آورم يا كفران مى‏كنم»؟! (فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ).

سپس افزود: «و هر كس شكر كند به سود خويش شكر كرده، و هر كسى كفران كند پروردگار من غنى و كريم است» (وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ).

تفاوت «عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» و «عِلْمُ الْكِتابِ»:

در حديثى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چنين آمده است كه «ابو سعيد خدرى» مى‏گويد: من از معنى «الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» از محضرش سؤال كردم فرمود: «او وصىّ برادرم سليمان بن داود بود.»

عرض كردم: «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» (رعد/ 43) از چه كسى سخن مى‏گويد.

فرمود: «ذاك اخى علىّ بن ابي طالب او برادرم علىّ بن ابي طالب است»! توجه به تفاوت «علم من الكتاب» كه علم جزئى را مى‏گويد، و «علم الكتاب» كه «علم كلى» را بيان مى‏كند روشن مى‏سازد كه ميان «آصف» و «على» عليه السّلام چه اندازه تفاوت بوده است؟!