(آيه 65)- از آن جا كه در آيه قبل سخن از قيامت و رستاخيز به ميان آمد در اينجا اين مسأله را از جوانب مختلف مورد بررسى قرار مى‏دهد.

نخست به پاسخ سؤالى مى‏پردازد كه مشركان بارها آن را مطرح كرده بودند و مى‏گفتند قيامت كى بر پا مى‏شود؟

مى‏فرمايد: «بگو: هيچ كس از كسانى كه در آسمان و زمين هستند- جز خدا- از غيب آگاه نيستند، و نمى‏دانند كى بر انگيخته مى‏شوند» (قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ).

ولى اين منافات با آن ندارد كه خداوند بخشى از علم غيب را در اختيار هر كس بخواهد بگذارد.

(آيه 66)- سپس در باره عدم آگاهى مشركان از قيامت و شك و ترديد و بى‏خبريشان مى‏فرمايد: «آنها اطلاع صحيحى در باره آخرت ندارند بلكه در اصل آن شك دارند بلكه نسبت به آن نابينايند»! (بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْها بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ).

چرا كه نشانه‏هاى آخرت در زندگى همين دنيا نمايان است: باز گشت زمين مرده به حيات در فصل بهار، بارور شدن درختانى كه در فصل زمستان از كار افتاده بود و مشاهده عظمت قدرت خدا در مجموعه آفرينش، همگى دليل بر امكان زندگى پس از مرگ است، اما آنها همچون نابينايان از كنار اين صحنه‏ها مى‏گذرند.

(آيه 67)- اين آيه منطق منكران رستاخيز را در يك جمله بيان مى‏كند «كافران گفتند: آيا هنگامى كه ما و پدرانمان خاك شديم باز هم (از دل خاك) بيرون فرستاده خواهيم شد»؟ (وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَ إِذا كُنَّا تُراباً وَ آباؤُنا أَ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ).