«محمد بن ابی عباد» می*گوید: فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او ـ در خانه ـ درشت و خشن بود، اما هنگامیکه در مجالس عمومی شرکت می*کرد (لباسهای خوب و متعارف می*پوشید) و خود را می*آراست.
شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ نقصی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند،*امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: ما گروهی هستیم که میهمانان خود را بکار نمی*گیریم.
یکبار شخصی که امام را نمی*شناخت در حمام از امام خواست تا او را کیسه بکشد، امام (علیه*السلام) پذیرفت و مشغول شد، دیگران امام را بدان شخص معرفی کردند، و او با شرمندگی به عذرخواهی پرداخت ولی امام بی*توجه به عذرخواهی او همچنان او را کیسه می*کشید و او را دلداری می*داد که طوری نشده است.
شخصی به امام عرض کرد: به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت پدران به شما نمی*رسد.
امام فرمود: تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت.
مردی از اهالی بلخ می*گوید: در سفر خراسان با امام رضا (علیه*السلام) همراه بودم، روزی سفره گسترده بودند و امام همه*ی خدمتگزاران و غلامان حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه او غذا بخورند.
من به امام عرض کردم: فدایتان شوم. بهتر است اینان بر سفره*یی جداگانه بنشینند. فرمود: ساکت باش، پروردگار همه یکی است، پدر و مادر همه یکی است، و پاداش هم باعمال است.





پاسخ با نقل قول
