امام به نوفلى (راوى این ماجرا) گفت :
"اى نوفلى! آیا مىخواهى بدانى که مأمون چه وقت از این کار خودپشیمان مىشود ؟ گفتم : آرى. فرمود : مأمون هنگامى از این کار پشیمانخواهد شد که ببیند من پیروان تورات را با استدلال به تورات و پیروانانجیل را با استدلال به انجیل و پیروان زبور را با استدلال به زبوروصابئیان را به زبان عبرى و آتش پرستان را به زبان پارسیشان و رومیانرا به زبان رومى و سایر اصحاب اندیشهها را هر یک به زبان خود آنهامجاب و محکوم سازم. هنگامى که هر گروهى را محکوم و بطلان سخنودلیلش را آشکار ساختم و به گفته خود متقاعدش کردم مأمون در مىیابدکه جایگاهى که او بر آن تکیه داده است سزاوار وى نیست.
در این هنگام است که مأمون از کرده خود پشیمان خواهد شد. "وَلاحَوْلَ وَلا قُوَّهَ إِلّا بِاللَّهِ الْعِلِى الْعَظیمِ". (۴)
در ادامه این حدیث آمده است : چون امام به مجلس مأمون وارد شد، خلیفه از جا برخاست. محمّد بن جعفر (عموى امام رضا) و تمامىبنىهاشم نیز بهاحترام امام از جاى برخاستند و همچنان ایستاده بودندوامام رضا ومأمون نشسته بودند تا امام به آنها اجازه جلوس داد. مأمونروبه امام رضا کرد و ساعتى با آنحضرت مشغول گفتگو شد و سپس بهجاثلیق روىکرد و گفت : اى جاثلیق! این پسر عمویم على بن موسى بنجعفر است. دوست دارم با انصاف با وى در مباحثه شوى. جاثلیق گفت : اى امیرالمؤمنین! چگونه مىتوانم با مردى که کتاب و پیامبرش را باورندارم مناظره کنم ؟
پی نوشت:
۴) بحارالانوار، ج۴۹، ص۱۷۴ و۱۷۵.





پاسخ با نقل قول
