و من خدا را بر خود گواه گرفتم که اگر کار مسلمانان را به من واگذاردو زنجیر خلافت را برگردن من نهد در میان تمام مسلمانان و بویژهبنىعبّاس بن عبدالمطلّب چنانرفتار کنم که بهطاعت خداى ورسولشصلى الله علیه وآلهمطابق باشد. هیچ خون حرامى نریزم و ناموس و مال کسى را مباح نکنممگر آنکه حدود الهى ریختن آن خون را مباح و تکالیف و دستورات الهىاباحه آن را جایز شمرده باشد و در حدّ توان و طاقت خویش در انتخابافراد شایسته و لایق مىکوشم و آن را بر خود پیمانى سخت مىدانم کهخداوند از من در باره آن پرسش خواهد فرمود که خود (عزّ و جل) گفتهاست :
( وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤولاً ).
و اگر حکمى تازه آوردم یا حکمى را تغییر دادم، مستحق سرزنشوسزاوار عذاب و شکنجهام و به خداى پناه مىبرم از خشمش و بدو روىمىکنم در توفیق براى طاعتش و اینکه میان من و معصیتش حایل شود و برمن و مسلمانان عافیت ارزانى دارد.
(جامعه و جفر) بر خلاف این امر دلالت مىکنند و من نمىدانم که بامن وشما چه خواهد شد. فرمان و حکم تنها از آن خداست او به حقداورى مىکند و بهترین داوران است.
"امّا من فرمان امیرالمؤمنین را به جاىآوردم و خشنودى او رابرگزیدم. خداى من و او را حفظ کند و خداى را در این پیمان بر خود گواهگرفتم و هم او به عنوان گواه بس است". (۲)
پی نوشت:
۲) بحارالانوار، ج۴۹، ص۱۵۳ - ۱۵۲.





پاسخ با نقل قول
