(آيه 22)- موسى تصميم گرفت كه به سوى سر زمين «مدين» كه شهرى در جنوب شام و شمال حجاز بود و از قلمرو مصر و حكومت فرعونيان جدا محسوب مى‏شد برود، او در اين سفر سخت، تنها يك سرمايه بزرگ همراه داشت، سرمايه ايمان و توكل بر خدا! لذا «هنگامى كه متوجه جانب مدين شد گفت: اميدوارم كه پروردگارم مرا به راه راست هدايت كند»! (وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ).

(آيه 23)- يك كار نيك درهاى خيرات را به روى موسى گشود! در اينجا در برابر «پنجمين صحنه» از اين داستان قرار مى‏گيريم، و آن صحنه ورود موسى به شهر مدين است.

گفته‏اند: اين جوان پاكباز هشت روز در راه بود، آنقدر راه رفت كه پاهايش آبله كرد. و براى رفع گرسنگى از گياهان و برگ درختان استفاده مى‏نمود.

كم كم دور نماى «مدين» در افق نمايان شد، و موجى از آرامش بر قلب او نشست، نزديك شهر رسيد، اجتماع گروهى نظر او را به خود جلب كرد، به زودى فهميد اينها شبانهايى هستند كه براى آب دادن به گوسفندان اطراف چاه آب اجتماع كرده‏اند. «هنگامى كه موسى در كنار چاه آب مدين قرار گرفت گروهى از مردم را در آنجا ديد كه (چار پايان خود را از آب چاه) سيراب مى‏كنند» (وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ).

«و در كنار آنها دو زن را ديد كه گوسفندان خود را مراقبت مى‏كنند» اما به چاه نزديك نمى‏شوند (وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ).

وضع اين دختران با عفت كه در گوشه‏اى ايستاده‏اند و كسى به داد آنها نمى‏رسد و يك مشت شبان گردن كلفت تنها در فكر گوسفندان خويشند، و نوبت به ديگرى نمى‏دهند، نظر موسى را جلب كرد، نزديك آن دو آمد و «گفت: كار شما چيست»؟! (قالَ ما خَطْبُكُما).

چرا پيش نمى‏رويد و گوسفندان را سيراب نمى‏كنيد؟ براى موسى اين تبعيض و ظلم و ستم قابل تحمل نبود، او مدافع مظلومان بود و به خاطر همين كار از وطن آواره گشته بود.

دختران در پاسخ او «گفتند: ما گوسفندان خود را سيراب نمى‏كنيم تا چوپانان همگى حيوانات خود را آب دهند و خارج شوند» و ما از باقيمانده آب استفاده مى‏كنيم (قالَتا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ).

و براى اين كه اين سؤال براى موسى بى‏جواب نماند كه چرا پدر اين دختران عفيف آنها را به دنبال اين كار مى‏فرستد؟ افزودند: «پدر ما پير مرد مسنّى است» پيرمردى شكسته و سالخورده (وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ).