همان­گونه که قرآن و سنت تنها منبع برای هدایت صحیح برای جامعه‎ی اولیه اسلام (الأولون) بوده است، الگو قرار دادن آنها برای نسل بعدی (متأخرون) اجتناب ناپذیر است (الرساله الأولی، ص 218). مسئله‎ی اجتهاد به وسیله‎ی شاگردان محمد بن عبدالوهاب بیشتر مورد بحث قرار گرفت (عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب (هدیه، صص 35-53) و حَمَد بن ناصر بن معمر(الإجتهاد و التقلید در مجموعات الرسایل و المسایل النجیهج 2 بخش 3 صص2-30؛ و بعدی را ببینید)، کسی­که هرگونه ادعای اجتهاد مطلق را در بخش تحقیقی مذهب وهابی انکار می‎کند، ولی نظارت بر تصمیمات مذهبی را در نور قرآن و سنت اجتناب ناپذیر می‎داند؛ نظرات مذهبی باید براساس قرآن و سنت بازبینی شود و اگر بر طبق آنها نبود، باید از آنها امتناع کرد.

این ضوابط باید توسط تمام اولیای امور در مذاهب به کار گرفته شود، از جمله کسانی که آن مذهب را بنیاد نهاده است، کسانی که خودشان نیز اعتراف می‎کنند که اعتبار و عصمت آنها از قرآن و سنت بیشتر نیست (الإجتهاد، ص3). تقلید فقط برای توده‎های غافل که نمی‎توانند به قدر کافی آگاهی به دست بیاورند، یا عالمانی که به صورت محدود تعلیم دیده­اند، مجاز است (الإجتهاد، ص6). با اینکه وهابی­ها ادعا دارند که در فروع از مذهب حنبلی پیروی می‎کنند (هدیه، ص 39)، آنها تقلید از علمای مذهب حنبلی مانند ابن تیمیه و ابن قیم الجوزیه را نیز رد می‎کنند (هدیه، ص51)، همان کسانی که آنها به خاطر تقویت استدلال­هایشان بارها در نوشته­هایشان به ابن تیمیه و ابن قیم الجوزیه رجوع می‎دهند.

محمد بن عبدالوهاب به مفهوم بدعت (نوآوری) جزء به جزء وارد نشد؛ جدا از اینکه به طور کلی او هرگونه بدعت را انحراف (دلاله) می‎داند و رد می‎کند (الرساله التاسعه در تاریخ نجد ص308-299 به ویژه در306). احتمالا به عنوان نتیجه‎ی یک نزاع متعصبانه با خصم حرکت وهابی، فرزند محمد بن عبدالوهاب یعنی عبدالله مفهوم وهابیِ بدعت را در چارچوبی مشخص و ثابت قرار داد(هدیه، ص 48). بنا بر گفته‎ی او، به طور کلی بدعت چیزی است که بعد از قرن سوم اتفاق افتاد (هدیه، ص 48)، دوره‎ی زمانی در تعریف او دوره‎ی مردمِ دیندار اوایل اسلام است (السلف الصالح) به علاوه چهار خلیفه و تابعان و فرزندان بلافصل آنها (هدیه، ص37).

تمایز بین بدعت حسنه و بدعت سیئه که مورد قبول مذاهب باشد، به طور کلی شنیده نشده است، جز اینکه چارچوب بدعت حسنه به طور خاص شامل اعمال سلف صالح می‎شود که می‎توان آن را به بخش‎های واجبه، مندوبه و مباحه تقسیم کرد؛ هرچیز دیگری بدعت‎ سیئه به شمار می‎آید که به دو قسمت مکروهه و محرمه قابل تقسیم است. مسئله بدعت جزء موضوعات دینی قرار نمی‎گیرد (ما لا یتخذ دینا و قربه، هدیه، ص 51) شاید مستثنی شدن از این قانون از زمانی باشد که آنها این مسئله را با موضوعات دینی اشتباه گرفته­اند (بنابراین نوشیدن قهوه مجاز است). نتیجه منطقی بدعت نباید رد شدن تکفیری تکفیر در نتیجه‎ی شرک، باشد.

بدعت با شریعت در معارضه است؛ اما باعث نمی‎شود که یک مؤمن، غیر مؤمن شود. با این حال بدعت می‎تواند منجر به شرک شود. دعا کردن و درخواست از خدا از طریق رجوع و روی آوردن به مرتبه نبی یا مردمان دیندار برای نزدیکی به خداوند (توسل) بدعت سیئه است.