اول چیزى که آدمى را بر توبه وا مى دارد تفکر و اندیشه در عظمت خداوندى است که معصیت او کرده است و در عظمت گناهانى که مرتکب آنها شده است و در عقوبات گناهان و نتیجه هاى بد دنیا و آخرت آنها که در آیات و اخبار وارد شده است ... پس این تفکر باعث ندامت او مى شود و این پشیمانى سبب انجام سه کار مى شود:
۱- فورا گناهانى را که مرتکب شده است ترک کند.
۲- تصمیم بگیرد پس از این گناه نکند.
۳- تدارک گناهان گذشته خود نماید و جبران کند.
و بدان گناهانى که قابل توبه است چند قسم است :
۱- گناهى که مستلزم حکم دیگر به غیر از عقوبت آخرت نباشد، مانند پوشیدن حریر و انگشتر طلا به دست کردن براى مردان که در توبه آن همین ندامت و تصمیم بر نکردن کافى است براى برطرف شدن کیفر اخروى .
۲- آنکه مستلزم حکم دیگرى هست و آن بر چند قسم است : یا حق خداست ، یا حق خلق . اگر حق خداوند است یا حق مالى است ، مثل اینکه گناهى کرده که مى باید بنده اى را آزاد کند، پس اگر قادر بر آن باشد، تا به عمل نیاورد به محض ندامت رفع عذاب از او نمى شود، و واجب است که آن کفاره را ادا کند. یا حق غیر مالى است مثل آنکه نماز یا روزه از او فوت شده است مى باید قضاى آنها را بجا آورد و اگر کارى کرده است که خدا حدى بر آن مقرر ساخته است ، مثل آنکه شراب خورده است پس اگر پیش حاکم شرع ثابت نشده است اختیار دارد مى خواهد توبه مى کند میان خود و خدا و مى خواهد نزد حاکم اقرار مى کند که او را حد بزند و بدیهى است که اظهار نکردن بهتر است .
و اگر حق الناس باشد اگر حق مالى است واجب است که به صاحب مال یا وارث او برساند و اگر حق غیر مالى است مثل کسى را که گمراه کرده است مى باید او را ارشاد کند... و اگر حدى باشد مثل آنکه فحش گفته است پس اگر آن شخص عالم باشد به اینکه اهانت به او وارد شده است مى باید تمکین کند از براى حد و اگر نداند، خلاف است میان علما و بیشتر اعتقاد بر این است که گفتن به او باعث آزار و اهانت اوست و لازم نیست و همچنین اگر غیبت کسى کرده باشد.