کتاب منازل الاخره / شیخ عباس قمی
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 40

موضوع: کتاب منازل الاخره / شیخ عباس قمی

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #18
    پاسخگوی مسائل مذهبی طاهره وحیدیان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    روی زمین خدا جایی در این غربتکده...جایی در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    4,275
    می پسندم
    220
    مورد پسند : 2,271 بار در 1,502 پست
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    159
    
    در ذکر قصص خائفان

    ۱- شیخ کلینى به سند معتبر از حضرت على بن الحسین (علیه السلام) روایت کرده که شخصى با خانواده اش در کشتى سوار شدند و کشتى ایشان شکست و جمیع اهل آن کشتى غرق شدند مگر زن آن مرد که بر تخته اى بند شد و به جزیره اى از جزائر دور افتاده اى رسید و در آن جزیره راهزن فاسقى بود که از هیچ فسقى نمى گذشت چون نظرش بر آن زن افتاد گفت : تو از انسى یا از جن ؟ گفت : از انسم . پس دیگر با آن زن سخن نگفت و به او چسبید و به هیئت مجامعت در آمد، چون متوجه آن عمل قبیح شد دید که آن زن مضطر است و مى لرزد. پرسید که چرا ناراحتى ؟ اشاره به آسمان کرد که از خداوند خود مى ترسم . پرسید که هرگز مثل این کار کرده اى ؟ گفت : نه ، به عزت خدا سوگند که هرگز زنا نداده ام . گفت : تو هرگز چنین کارى نکرده اى چنین از خدا مى ترسى و حال آنکه به اختیار تو نیست و تو را به جبر بر این کار وا داشته ام ، پس من از تو اولاترم که بترسم و چیزى به آن زن نگفت پس ‍ برخاست و ترک آن عمل نمود و به سوى خانه خود روان شد و در خاطر داشت که توبه کند و از کرده هاى خود پشیمان بود، در اثناى راه به راهبى برخورد کرد و با او رفیق شد چون پاره اى راه رفتند آفتاب بسیار گرم شد. راهب به آن جوان گفت که آفتاب بسیار گرم است ، دعا کن که خدا ابرى فرستد که بر ما سایه افکند. جوان گفت که مرا نزد خدا حسنه اى نیست و کار خیرى نکرده ام که دعا کنم و از خدا حاجت طلب نمایم . راهب گفت : من دعا مى کنم تو آمین بگو، چنین کردند. بعد از اندک زمانى ابرى بر سر ایشان پیدا شد و در سایه آن ابر مى رفتند، چون بسیارى راه رفتند راه ایشان جدا شد و جوان به راهى رفت و راهب به راه دیگر و آن ابر با جوان روان شد و راهب در آفتاب ماند. راهب به او گفت که اى جوان تو از من بهتر بودى که دعاى تو مستجاب شد و دعاى من مستجاب نشد بگو چه کارى کرده اى که مستحق این کرامت شده اى ؟ جوان قصه خود را نقل کرد. راهب گفت : چون از خوف خدا ترک معصیت او کردى خدا گناهان گذشته تو را آمرزیده است ، سعى کن که بعد از این خوب باشى .

    اِلهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.....

  2. کاربر مقابل پست طاهره وحیدیان عزیز را پسندیده است:

    امیرحسین (08-17-2012)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •