حضرت با اصحاب متوجه آن کوه شدند و بر آن کوه بالا رفتند، دیدند که آن جوان در میان دو سنگ ایستاده و دستها را بر گردن بسته و رویش از حرارت آفتاب سیاه شده و از مژگان چشمش اشک بسیار ریخته و مى گوید: اى خداوند من ! مرا به صورت نیکو خلق فرمودى ، کاش مى دانستم که نسبت به من چه اراده دارى آیا مرا در آتش خواهى سوزاند، یا در جوار خود در بهشت مرا ساکن خواهى ساخت . الها، احسان نسبت به من بسیار کرده اى و حق نعمت بسیار بر من دارى ، دریغا اگر مى دانستم که آخر امر من چه خواهد بود؛ آیا مرا به عزت ، به بهشت خواهى برد یا با ذلت به جهنم خواهى فرستاد؟ الها گناه من از آسمانها و زمین و کرسى و عرش بزرگتر است ، چه مى شد اگر مى دانستم که گناه مرا خواهى آمرزید یا در قیامت مرا رسوا خواهى کرد از این باب سخن مى گفت و مى گریست و خاک بر سر مى ریخت پس حضرت به نزدیک او رفت و دستش را از گردنش گشود، و خاک را به دست مبارکش از سرش پاک کرد و فرمود که اى بهلول ، بشارت باد تو را که تو آزاد کرده خدا از آتش جهنمى سپس به صحابه فرمود که تدارک گناهان بکنید چنانچه بهلول کرد و آیه را بر او خواند و او را به بهشت بشارت فرمود.
مؤ لف گوید که علامه مجلسى رحمه الله در عین الحیاه در ذیل این خبر کلامى فرموده که ملخصش اینست که باید دانست که توبه را شرایط و بواعث است .