غلام چون این را شنید عرض کرد من از خدمت شما جایى نمى روم و در خدمت شما خواهم بود و اختیار مى کنم آخرت را بر دنیا و به سوى آن مرد بیرون رفت . مرد خراسانى گفت : اى غلام آیا از نزد حضرت صادق (علیه السلام) بیرون آمدى و خداحافظى کردى . غلام کلام حضرت را براى او نقل کرد و او را به خدمت آن جناب برد. حضرت ولایت و دوستى او را پذیرفت و امر فرمود که هزار اشرفى به غلام دادند.
این فقیر نیز خدمت آن حضرت عرض مى کنم که اى آقاى من ، من تا خود را شناخته ام خود را بر در خانه شما دیده ام و گوشت و پوست خود را از نعمت شما پروریده ام امید آنست که در این آخر عمر از من نگهدارى فرمائید و از این در خانه مرا دور نفرمائید و من به لسان ذلت و افتقار پیوسته عرض مى دارم :
عن حماکم کیف انصرف***و هواکم لى به شرف
سیدى لا عشت یوم ارى***فى سوى ابوابکم اقف (8)
۵ - براى دنائت و پستى جهل ، و تحریص بر علم و هنر.
ابوالقاسم راغب اصفهانى در کتاب ذریعه آورده که مرد حکیم دانایى بر مردى وارد شد، دید خانه اى آراسته و فرشهاى ملوکانه پهن نموده و لکن صاحب منزل مردیست جاهل و نادان ، عارى از حلیه علم ، خالى از فضیلت ، به صورت انسان .
آن حکیم که چنین دید بر صورت او آب دهان انداخت . آن مرد از این کار حکیم بر آشفت و گفت : این چه سفاهت و بیخردى بود که از تو سر زد اى حکیم ؟ حکیم فرمود: این سفاهت نبود بلکه حکمت بود؛ زیرا که آب دهان را در جایى که خسیس تر و پست ترین جاهاى منزل است مى افکنند، و من ندیدم در منزل تو پست تر از تو جائى باشد، لاجرم تو را شایسته این کار دیدم پس آب دهان خود را به صورت تو افکندم .
مؤ لف گوید: این مرد دانا بر قباحت و دنائت جهل او را تنبه فرمود و اینکه قبح و زشتى آن با داشتن منزل خوب و پوشیدن لباسهاى فاخر زایل نخواهد شد. و لکن مخفى نماند که فضیلت براى علم وقتى است که با عمل همراه باشد و این فضیلت با آن خصلت شریفه تواءم گردد.