سپس به اوصاف اهل آخرت و بهشتيان پرداخته چنين ادامه مى‏دهد:
«آنها مردمى با حيا هستند، جهل آنها كم، منافعشان بسيار، مردم از آنها در راحتند و خود از دست خويش در تعب، و سخنانشان سنجيده است.

پيوسته حسابگر اعمال خويشند، و از همين جهت خود را به زحمت مى‏افكنند، چشمهايشان به خواب مى‏رود اما دلهايشان بيدار است، چشمشان مى‏گريد، و قلبشان پيوسته به ياد خداست.
هنگامى كه مردم در زمره غافلان نوشته شوند آنها از ذاكران نوشته مى‏شوند.

در آغاز نعمتها حمد خدا مى‏گويند، و در پايان شكر او را به جا مى‏آورند، دعايشان در پيشگاه خدا مستجاب، و تقاضايشان مسموع است، و فرشتگان از وجود آنها مسرورند ... مردم (غافل) در نزد آنها مردگان، و خداوند نزد آنها حىّ و قيّوم و كريم است (همتشان آن چنان عالى است كه به غير او نظر ندارند) ... مردم در عمر خود يكبار مى‏ميرند اما آنها به خاطر جهاد با نفس و مخالفت هوى هر روز هفتاد بار مى‏ميرند (و حيات نوين مى‏يابند)! ...

هنگامى كه براى عبادت در برابر من مى‏ايستند همچون بنيان مرصوص و سدّى فولادينند، و در دل آنها توجيهى به مخلوقات نيست.

به عزّت و جلالم سوگند كه من آنها را حيات و زندگى پاكيزه‏اى مى‏بخشم، و در پايان عمر، خودم قبض روح آنها مى‏كنم، و درهاى آسمان را براى پرواز روح آنها مى‏گشايم، تمام حجابها را از برابر آنها كنار مى‏زنم، و دستور مى‏دهم بهشت، خود را براى آنها بيارائيد! اى احمد! عبادت ده جزء دارد كه نه جزء آن طلب حلال است، هنگامى كه غذا و نوشيدنى تو حلال باشد تو در حفظ و حمايت منى ...».

و در فراز ديگرى آمده است: «اى احمد! آيا مى‏دانى كدام زندگى گواراتر و پر دوامتر است»؟
عرض كرد: «خداوندا! نه» فرمود: «زندگى گوارا آن است كه صاحب آن لحظه‏اى از ياد من غافل نماند، نعمت مرا فراموش نكند، از حق من بى‏خبر نباشد، و شب و روز رضاى مرا بطلبد.

اما زندگى باقى آن است كه براى نجات خود عمل كند، و دنيا در نظرش كوچك باشد، و آخرت بزرگ، رضاى مرا بر رضاى خويشتن مقدم بشمرد، و پيوسته خشنودى مرا بطلبد، حق مرا بزرگ دارد و توجه به آگاهى من نسبت به خودش داشته باشد.