(آيه 4)- سپس با صراحت تمام مىگويد: «آنچه مىگويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست» (إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى).
او از خودش چيزى نمىگويد، و قرآن ساخته و پرداخته فكر او نيست، همه از ناحيه خداست، و دليل اين ادعا در خودش نهفته است، بررسى آيات قرآن نيز گواهى مىدهد كه هرگز يك انسان هر قدر عالم و متفكر باشد- تا چه رسد به انسان درس نخواندهاى كه در محيطى مملو از جهل و خرافات پرورش يافته- قادر نيست سخنانى چنين پرمحتوا بياورد كه بعد از گذشتن قرنها الهامبخش مغزهاى متفكران است، و مىتواند پايهاى براى ساختن اجتماع صالح، سالم، مؤمن و پيشرو گردد.
ضمنا اين سخن تنها در مورد آيات قرآن نيست، بلكه به قرينه آيات گذشته سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را نيز شامل مىشود چرا كه اين آيه با صراحت مىگويد: او از روى هوى سخن نمىگويد هر چه مىگويد وحى است.
حديث جالب زير شاهد ديگرى بر اين مدعاست.
«سيوطى» كه از دانشمندان معروف اهل سنت است در تفسير «در المنثور» چنين نقل مىكند: «روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دستور داد درهاى خانههائى كه به داخل مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گشوده مىشد (جز در خانه على عليه السّلام) بسته شود، اين امر به مسلمانان گران آمد تا آنجا كه «حمزه» عموى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از اين كار گله كرد كه چگونه در خانه عمويت و ابو بكر و عمر و عباس را بستى، اما در خانه پسر عمويت را بازگذاردى؟ (و او را بر ديگران ترجيح دادى).
هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله متوجه شد كه اين امر بر آنها گران آمده است مردم را به مسجد دعوت فرمود، و خطبه بىنظيرى در تمجيد و توحيد خداوند ايراد كرد.
سپس افزود: «اى مردم! من شخصا درها را نبستم و نگشودم، و من شما را از مسجد بيرون نكردم، و على را ساكن ننمودم (آنچه بود وحى الهى و فرمان خدا بود) سپس اين آيات را تلاوت كرد: (وَ النَّجْمِ إِذا هَوى ... إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى».
اين حديث كه بيانگر مقام والاى امير مؤمنان على عليه السّلام در ميان تمام امت اسلامى بعد از شخص پيامبر است، نشان مىدهد كه نه تنها گفتههاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر طبق وحى است بلكه اعمال و كردار او نيز چنين است.





