RE: فصل هشتم: توبه و پاكسازى
2- جبرانِ قطع رحم
دو برادر كه يكى از آنها يعقوب مغربى نام داشت، با هم براى انجام حج به سوى مكه مسافرت كردند. در راه بين اين دو برادر نزاعى در گرفت و به يكديگر بد و ناسزا گفتند. و سرانجام از هم جدا شده و به گناه بزرگ قطع رحم، مبتلا گشتند.
در اين سفر يعقوب در مدينه به حضور امام موسىبن جعفر عليهما السلام رسيد، امام عليه السلام به او فرمود: تو در فلان مكان با برادرت نزاع كردى و به همديگر ناسزا گفتيد و اينگونه رفتار برخلاف دين من و دين پدرانم مىباشد از خدا بترس و اين را بدان كه قطع رحم باعث مىشود كه بزودى مرگ بين شما جدايى اندازد، برادرت در همين مسافرت قبل از رسيدن به وطن مىميرد و تو پشيمان خواهى شد.
يعقوب كه سخت پريشان شده بود، عرض كرد: سرنوشت من چه خواهد شد؟
امام كاظم عليه السلام فرمود:
«امّا انّ أجلك قد حَضر حتّى وَصلت عَمّتك بما وَصلتَها به فى منزل كذا و كذا فَزيد فى أجلك عِشرون»
«پايان عمر تو نيز (به خاطر قطع رحم) فرا رسيده بود، ولى در مسير راه در فلان منزلگاه، به سراغ عمهات رفتى و از او احوال پرسيدى و صلهرحم كردى، بر عمر تو بيست سال افزوده شد»
همانگونه كه امام فرموده بود به وقوع پيوست، برادر يعقوب در سفر از دنيا رفت، و يعقوب بخاطر صلهى رحم ديگر بيست سال عمر كرد. «1»
3- اداى حق به حق دار
يكى از بزرگان دودمان نخع به حضور امام باقر عليه السلام آمد و عرض كرد:
من از زمان حكومت حجاج- استاندار عبدالملك در كوفه- پيوسته فرماندارِ حكومت طاغوتيان اموى بودهام. «فهل لى من توبة»
«آيا راهى براى توبه من هست؟»
امام باقر عليه السلام سكوت كرد.
او دوباره پرسيد. امام باقر عليه السلام فرمود:
«لا حتّى تُؤدّى الى كُلّ ذى حقٍّ حقّه» «2»
«نه، تا حق هر حقدارى را بپردازى.»
__________________________________________________
(1). سفينة البحار، ج 1 ص 516
(2). كافى، ج 2 ص 331