2- جبرانِ قطع رحم‏

دو برادر كه يكى از آنها يعقوب مغربى نام داشت، با هم براى انجام حج به سوى مكه مسافرت كردند. در راه بين اين دو برادر نزاعى در گرفت و به يكديگر بد و ناسزا گفتند. و سرانجام از هم جدا شده و به گناه بزرگ قطع رحم، مبتلا گشتند.

در اين سفر يعقوب در مدينه به حضور امام موسى‏بن جعفر عليهما السلام رسيد، امام عليه السلام به او فرمود: تو در فلان مكان با برادرت نزاع كردى و به همديگر ناسزا گفتيد و اين‏گونه رفتار برخلاف دين من و دين پدرانم مى‏باشد از خدا بترس و اين را بدان كه قطع رحم باعث مى‏شود كه بزودى‏ مرگ بين شما جدايى اندازد، برادرت در همين مسافرت قبل از رسيدن به وطن مى‏ميرد و تو پشيمان خواهى شد.
يعقوب كه سخت پريشان شده بود، عرض كرد: سرنوشت من چه خواهد شد؟

امام كاظم عليه السلام فرمود:
«امّا انّ أجلك قد حَضر حتّى وَصلت عَمّتك بما وَصلتَها به فى منزل كذا و كذا فَزيد فى أجلك عِشرون»
«پايان عمر تو نيز (به خاطر قطع رحم) فرا رسيده بود، ولى در مسير راه در فلان منزلگاه، به سراغ عمه‏ات رفتى و از او احوال پرسيدى و صله‏رحم كردى، بر عمر تو بيست سال افزوده شد»
همانگونه كه امام فرموده بود به وقوع پيوست، برادر يعقوب در سفر از دنيا رفت، و يعقوب بخاطر صله‏ى رحم ديگر بيست سال عمر كرد. «1»

3- اداى حق به حق دار

يكى از بزرگان دودمان نخع به حضور امام باقر عليه السلام آمد و عرض كرد:
من از زمان حكومت حجاج- استاندار عبدالملك در كوفه- پيوسته فرماندارِ حكومت طاغوتيان اموى بوده‏ام. «فهل لى من توبة»
«آيا راهى براى توبه من هست؟»
امام باقر عليه السلام سكوت كرد.

او دوباره پرسيد. امام باقر عليه السلام فرمود:
«لا حتّى تُؤدّى الى كُلّ ذى حقٍّ حقّه» «2»
«نه، تا حق هر حقدارى را بپردازى.»
__________________________________________________
(1). سفينة البحار، ج 1 ص 516
(2). كافى، ج 2 ص 331