چند داستان در رابطه با جبران گناه‏

1- پيشنهاد ابولبابه‏


ابولبابه يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بود، ولى يهود بنى‏قريظه با او خويشاوندى و آشنايى داشتند.
در جريان كارشكنى‏هاى يهود، پيامبر صلى الله عليه و آله تصميم گرفت تا همه‏ى طوايف يهود را كه همچون ستون پنجم دشمن در داخل مركز اسلامى عمل مى‏كردند، از اطراف مدينه تبعيد كند و گردنكشان آنها را بقتل رساند.

يهودِ بنى قريظه در قلعه‏ى خود در محاصره بودند، بعضى از مسلمانان از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند آنها را ببخشد، رسول خدا صلى الله عليه و آله به آنها فرمود: آيا راضى هستيد، حَكميّت در مورد آنها را به يكى از افراد شما واگذارم.

طايفه اوس جواب مثبت دادند، پيامبر صلى الله عليه و آله سعدبن معاذ را براى اين كار تعيين كرد، ولى بنى‏قريظه حَكميت سعد را نپذيرفتند. پيام دادند ابولبابه را بفرست تا با او مشورت كنيم، پيامبر صلى الله عليه و آله ابولبابه را به سوى آنها فرستاد تا با او مشورت كنند. آنها اطراف ابولبابه را گرفتند و اظهار ناتوانى كردند. از جمله به او گفتند: آيا ما به حكميت سعدبن معاذ راضى شويم؟

ابولبابه گفت: مانعى ندارد ولى با دست اشاره به گردن كرد، يعنى تسليم شدن به حكم سعد همان و گردن زدن همان.
به اين ترتيب او يكى از اسرار نظامى را نزد دشمن فاش ساخت. ولى بى‏درنگ به گناه خود متوجه شد و دريافت كه به پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمين خيانت كرده است، همان لحظه توبه كرد. اما آيه 27 و 28 سوره‏ى انفال در نهى از خيانت به خدا و رسول، نازل گرديد.