RE: فصل دوّم: زمينههاى گناه
دوستم سر در گريبان فرو برد و پس از مدتى به امام عرض كرد تصميم خود را گرفتم و به وظيفه خود عمل مىكنم.
على بن حمزه مىگويد: دوستم با ما به كوفه بازگشت آنچه از ثروت را كه از دربار بنىاميه بدست آورده بود، خارج ساخت.
حتى لباسى را كه پوشيده بود از بدنش بيرون آورد و ما آن اموال را در راستاى دستور امام صادق عليه السلام مصرف و تقسيم نموديم و او براى خودش چيزى نگذاشت، به طورى كه ما براى او لباس خريديم و نزدش فرستاديم. چند ماهى نگذشت كه او بيمار شد و به عيادتش مىرفتيم تا روزى من نزد او رفتم او را در حال نزع روح ديدم چشمش را باز كرد و به من گفت:
«يا على وفا لى واللّه صاحبك»
اى على! سوگند به خدا سرور تو امام صادق عليه السلام به وعدهاش (ضمانت بهشت) در مورد من وفا كرد.
سپس از دنيا رفت، او را پس از غسل و كفن و نماز به خاك سپرديم بعداً به مدينه رفتم و به حضور امام صادق عليه السلام رسيدم. بى آنكه سخنى بگويم به من فرمود:
«ياعلى وفينا و اللّه لصاحبك»
«اى على سوگند به خدا به وعدهى خود در مورد دوست تو وفا كرديم.»
گفتم: فدايت شوم درست فرمودى، سوگند به خدا دوستم هنگام مرگش اين خبر را به من داد. «1»
__________________________________________________
(1). سفينة البحار، ج 2 ص 107- 108، وسائل الشيعه، ج 12 ص 144