RE: فصل دوّم: زمينههاى گناه
علىبن حمزه مىگويد: دوستى داشتم كه در عين اينكه از شيعيان بود از منشىهاى دربار بنىاميه بود، به من گفت: از امام صادق عليه السلام براى من اجازه بگير تا به حضورش بروم. من از امام براى او اجازه گرفتم، و با هم به حضور آن حضرت رسيديم وقتى دوستم وارد شد، سلام كرد و در كنارى نشست، آنگاه به امام صادق عليه السلام عرض كرد:
فدايت گردم! من يكى از كارمندان بنىاميه بودم از دنياى آنها ثروت بسيارى بدستم آمد و از اينكه روزى از من (از جانب خدا) بازخواست مىكنند، غافل بودم. حال چه كنم؟ (پشيمان و تايب هستم)
امام صادق عليه السلام در پاسخ فرمود:
اگر بنى اميه كسانى را براى منشىگرى و كتابت نمىيافتند و بيتالمال مسلمين به سوى آنها آورده نمىشد و به دفاع از آنها كسى نمىجنگيد و در جماعت آنها شركت نمىنمود، آنها حق ما را از ما نمىگرفتند. (و نمىتوانستند بگيرند) و اگر مردم از اندوختههاى خود به آنها نمىدادند، آنها داراى آن همه ثروت و مكنت نمىشدند و جز مقدارى كه به دستشان رسيده باقى نمىماند.
دوستم به امام صادق عليه السلام عرض كرد:
فدايت گردم آيا راه گريزى از اين همه وزر و وبال دارم؟
امام صادق عليه السلام فرمود: اگر وظيفه تو را به تو بگويم انجام مىدهى؟
دوستم عرض كرد: آرى.
امام صادق عليه السلام فرمود:
آنچه را كه از اين راه بدست آوردهاى بررسى كن اگر صاحبانش را شناختى آن اموال را به صاحبانش بازگردان و اگر صاحبانش را نشناختى عوض آنها صدقه بده.
«وانا اضمن لك على الله الجنة».
«در اين صورت بهشت را در پيشگاه خداوند برايت ضامن مىشوم.»