على‏بن حمزه مى‏گويد: دوستى داشتم كه در عين اينكه از شيعيان بود از منشى‏هاى دربار بنى‏اميه بود، به من گفت: از امام صادق عليه السلام براى من اجازه بگير تا به حضورش بروم. من از امام براى او اجازه گرفتم، و با هم به حضور آن حضرت رسيديم وقتى دوستم وارد شد، سلام كرد و در كنارى نشست، آنگاه به امام صادق عليه السلام عرض كرد:

فدايت گردم! من يكى از كارمندان بنى‏اميه بودم از دنياى آنها ثروت‏ بسيارى بدستم آمد و از اينكه روزى از من (از جانب خدا) بازخواست مى‏كنند، غافل بودم. حال چه كنم؟ (پشيمان و تايب هستم)

امام صادق عليه السلام در پاسخ فرمود:
اگر بنى اميه كسانى را براى منشى‏گرى و كتابت نمى‏يافتند و بيت‏المال مسلمين به سوى آنها آورده نمى‏شد و به دفاع از آنها كسى نمى‏جنگيد و در جماعت آنها شركت نمى‏نمود، آنها حق ما را از ما نمى‏گرفتند. (و نمى‏توانستند بگيرند) و اگر مردم از اندوخته‏هاى خود به آنها نمى‏دادند، آنها داراى آن همه ثروت و مكنت نمى‏شدند و جز مقدارى كه به دستشان رسيده باقى نمى‏ماند.

دوستم به امام صادق عليه السلام عرض كرد:
فدايت گردم آيا راه گريزى از اين همه وزر و وبال دارم؟
امام صادق عليه السلام فرمود: اگر وظيفه تو را به تو بگويم انجام مى‏دهى؟

دوستم عرض كرد: آرى.
امام صادق عليه السلام فرمود:
آنچه را كه از اين راه بدست آورده‏اى بررسى كن اگر صاحبانش را شناختى آن اموال را به صاحبانش بازگردان و اگر صاحبانش را نشناختى عوض آنها صدقه بده.
«وانا اضمن لك على الله الجنة».
«در اين صورت بهشت را در پيشگاه خداوند برايت ضامن مى‏شوم.»