RE: فصل دوّم: زمينههاى گناه
ج- بىتفاوتى و تماشاچى بودن
يكى ديگر از عواملى كه به فساد محيط دامن مىزند، و موجب تشويق گناه در جامعه مىشود، اين است كه مردم در برابر گناهانى كه در محيط انجام مىشود بىتفاوت و تماشاچى باشند.
اسلام با دستور دقيق و گسترده دو فريضهى مهم «امر به معروف و نهى از منكر» و دو وظيفه عميق «تولّى و تبرّى» و جهاد و دفاع به پيروان خود دستور مىدهد كه نسبت به جامعه و رويدادهاى آن تماشاچى و بىتفاوت نباشند، بلكه با نظارت دقيق در صحنه حضور يابند و از هر گونه فساد جلوگيرى نمايند و به گسترش نيكىها همت گماردند. «1» و در عقيده و عمل به يارى دوستان خدا «تولّى» بپردازند. و از دشمنان خدا بيزارى «تبّرى» جويند.
تولّى يعنى عشق به خوبان ورزيدن و تاييد عملى راه آنان، كه در راستاى پاكى محيط در دراز مدت بسيار عميق و گسترده و نتيجه بخش خواهد بود.
تبرّى يعنى قهر و بىاعتنايى با فاسقان و ستمگران.
__________________________________________________
(1). در فصلهاى اين كتاب درباره امر به معروف و نهى از منكر سخن گفتهايم
اين دستورات بزرگ اسلامى هر فرد مسلمان را از بىتفاوتى و تماشاچى بودن نهى مىكند و با تاكيد از آنها مىخواهد كه در برابر گناه ايستادگى كنند و براى جلوگيرى از آن در صحنه حضور يابند و تا آخرين حد امكان در راستاى پاكسازى محيط كوشا و جدى باشند.
د- رضايت به گناه
رضايت به گناهِ گنهكار و خاموشى در برابر گناه نيز از عوامل زمينهساز اجتماعى گناه است و نقش به سزايى در پيدايش و استمرار گناه دارد.
خداوند به يهوديان زمان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه به پيامبر كُشى اجدادشان راضى بودند مىفرمايد، «شما قاتل هستيد!» چنانكه اين مطلب در آيه 183 آل عمران آمده است.
امام صادق عليه السلام آنانرا كه در عصر ايشان به قتل امام حسين عليه السلام در كربلا خشنود بودند قاتل معرفى كرد و با استناد به آيه مذكور فرمود: رضايت به قتل، انسان را در صف قاتلين قرار مىدهد. «1»
در جريان كشتن ناقهى صالح با اينكه قاتل يك نفر بود خداوند همه قوم ثمود را مشمول عذاب نمود و كشتن ناقه را به همهى آنها نسبت داده و فرمود: «فَعَقَروها» «2»
اميرمؤمنان على عليه السلام در تبيين اين موضوع مىفرمايد:
«و انّما عَقَر ناقَةَ ثمودَ رجلٌ واحد فعَمَّهم اللّه بالعذاب لَمّا عَمّوه بالرِّضا»
«ناقهى صالح را يك نفر از پاى درآورد اما خداوند همهى آن قوم را مجازات كرد چرا كه همه به آن راضى بودند.»
__________________________________________________
(1). وسائل الشيعه، ج 11 ص 412 و 509
(2). هود/ 65، شعراء/ 157 و شمس/ 14