ج- بى‏تفاوتى و تماشاچى بودن‏

يكى ديگر از عواملى كه به فساد محيط دامن مى‏زند، و موجب تشويق گناه در جامعه مى‏شود، اين است كه مردم در برابر گناهانى كه در محيط انجام مى‏شود بى‏تفاوت و تماشاچى باشند.

اسلام با دستور دقيق و گسترده دو فريضه‏ى مهم «امر به معروف و نهى از منكر» و دو وظيفه عميق «تولّى و تبرّى» و جهاد و دفاع به پيروان خود دستور مى‏دهد كه نسبت به جامعه و رويدادهاى آن تماشاچى و بى‏تفاوت نباشند، بلكه با نظارت دقيق در صحنه حضور يابند و از هر گونه فساد جلوگيرى نمايند و به گسترش نيكى‏ها همت گماردند. «1» و در عقيده و عمل به يارى دوستان خدا «تولّى» بپردازند. و از دشمنان خدا بيزارى «تبّرى» جويند.

تولّى يعنى عشق به خوبان ورزيدن و تاييد عملى راه آنان، كه در راستاى پاكى محيط در دراز مدت بسيار عميق و گسترده و نتيجه بخش خواهد بود.

تبرّى يعنى قهر و بى‏اعتنايى با فاسقان و ستمگران.
__________________________________________________
(1). در فصل‏هاى اين كتاب درباره امر به معروف و نهى از منكر سخن گفته‏ايم‏


اين دستورات بزرگ اسلامى هر فرد مسلمان را از بى‏تفاوتى و تماشاچى بودن نهى مى‏كند و با تاكيد از آنها مى‏خواهد كه در برابر گناه‏ ايستادگى كنند و براى جلوگيرى از آن در صحنه حضور يابند و تا آخرين حد امكان در راستاى پاكسازى محيط كوشا و جدى باشند.

د- رضايت به گناه‏

رضايت به گناهِ گنهكار و خاموشى در برابر گناه نيز از عوامل زمينه‏ساز اجتماعى گناه است و نقش به سزايى در پيدايش و استمرار گناه دارد.

خداوند به يهوديان زمان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه به پيامبر كُشى اجدادشان راضى بودند مى‏فرمايد، «شما قاتل هستيد!» چنانكه اين مطلب در آيه 183 آل عمران آمده است.

امام صادق عليه السلام آنانرا كه در عصر ايشان به قتل امام حسين عليه السلام در كربلا خشنود بودند قاتل معرفى كرد و با استناد به آيه مذكور فرمود: رضايت به قتل، انسان را در صف قاتلين قرار مى‏دهد. «1»

در جريان كشتن ناقه‏ى صالح با اينكه قاتل يك نفر بود خداوند همه قوم ثمود را مشمول عذاب نمود و كشتن ناقه را به همه‏ى آنها نسبت داده و فرمود: «فَعَقَروها» «2»

اميرمؤمنان على عليه السلام در تبيين اين موضوع مى‏فرمايد:
«و انّما عَقَر ناقَةَ ثمودَ رجلٌ واحد فعَمَّهم اللّه بالعذاب لَمّا عَمّوه بالرِّضا»
«ناقه‏ى صالح را يك نفر از پاى درآورد اما خداوند همه‏ى آن قوم را مجازات كرد چرا كه همه به آن راضى بودند.»
__________________________________________________
(1). وسائل الشيعه، ج 11 ص 412 و 509
(2). هود/ 65، شعراء/ 157 و شمس/ 14