(آيه 21)- سپس قرآن به عنوان هشدار مىگويد: «پس (ببينيد) عذاب و انذارهاى من چگونه بود»؟! (فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ).
ما با اقوام ديگر كه راه تكذيب و كبر و غرور و گناه و عصيان را پوئيدند چنين رفتار كرديم، شما در باره خود چه مىانديشيد كه راه آنها را ادامه مىدهيد؟
(آيه 22)- و باز در پايان اين ماجرا مىافزايد: «ما قرآن را براى تذكر آسان ساختيم، آيا كسى هست كه متذكر شود»؟ وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ.
آيا گوش شنوائى در برابر اين نداى الهى، و اين هشدارها و انذارها وجود دارد؟
قابل توجه اين كه جمله «فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ». در مورد قوم عاد دو بار تكرار شده يكى در آغاز بيان اين سرگذشت، و يكى هم در پايان آن، اين تفاوت شايد از اين جهت است كه عذاب اين گروه از ديگران شديدتر و وحشتناكتر بود، هر چند عذابهاى الهى همه شديد مىباشد.
مسأله توجه به سعد و نحس ايام- كه در ارتباط با حوادثى است كه در آن واقع شده- علاوه بر اين كه غالبا انسان را به يك سلسله حوادث تاريخى آموزنده رهنمون مىشود، عاملى است براى توسل و توجه به ساحت قدس الهى، و استمداد از ذات پاك پروردگار، و لذا در روايات متعددى مىخوانيم: در روزهائى كه نام نحس بر آن گذارده شده مىتوانيد با دادن صدقه، و يا خواندن دعا، و استمداد از لطف خداوند، و قرائت بعضى از آيات قرآن، و توكل بر ذات پاك او، به دنبال كارها برويد و پيروز و موفق باشيد.
(آيه 23)- سر انجام دردناك قوم ثمود! سومين قومى كه شرح زندگى آنها بطور فشرده به عنوان درس عبرتى در تعقيب بحثهاى گذشته در اين سوره مطرح شده است «قوم ثمود» است- كه در سرزمين «حجر» در شمال حجاز زندگى داشتند، و پيامبرشان «صالح» نهايت كوشش را در هدايت آنها كرد اما به جائى نرسيد.
نخست مىفرمايد: «طايفه ثمود (نيز) انذارهاى الهى را تكذيب كردند» (كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ).





