(آيه 2)- سپس قرآن مى‏افزايد: «و هرگاه نشانه و معجزه‏اى را (بر صدق دعوت تو) ببينند روى گردانده، مى‏گويند: اين سحرى مستمر است»! (وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ).

تعبير «مستمرّ» اشاره به اين است كه آنها معجزات مكرّرى از پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ديده بودند كه شق القمر ادامه آن بود، آنها همه را بر تداوم سحر حمل مى‏كردند، و آن را «سحرى مستمر» مى‏پنداشتند، هر چند اين تهمت بهانه‏اى بود براى عدم تسليم در مقابل حق.

(آيه 3)- در اين آيه به دليل مخالفت آنها و همچنين به نتيجه شوم اين مخالفت، اشاره كرده، مى‏افزايد: «آنها (آيات خدا را) تكذيب كردند، و از هواى نفسشان پيروى نمودند، و هر امرى قرارگاهى دارد» (وَ كَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ وَ كُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ).

سر چشمه مخالفت آنها و تكذيب پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله يا تكذيب معجزات و دلائل او، و همچنين تكذيب رستاخيز و قيامت، پيروى از هواى نفس، تعصبها و لجاجتها و خود خواهيها بود.

جمله «وَ كُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ» اشاره به اين حقيقت است كه هيچ چيز در اين عالم از ميان نمى‏رود، و هر كار نيك و بدى ثابت و باقى مى‏ماند تا انسان جزاى آن را ببيند. و چيزى نمى‏گذرد كه چهره زيباى حق آشكار، و چهره زشت و منفور باطل نيز ظاهر مى‏گردد، و اين يك سنت الهى در عالم هستى است.

(آيه 4)- به دنبال بحثى كه در آيات قبل پيرامون جمعى از كفار- كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله را تكذيب كردند و در برابر هيچ معجزه‏اى سر تسليم فرود نمى‏آوردند- آمد، در اينجا تشريح بيشترى در باره اين گونه افراد و همچنين سرنوشت دردناك آنها در قيامت آمده است.

نخست مى‏فرمايد: چنان نيست كه اين گروه بى‏خبر باشند بلكه «به اندازه كافى براى بازداشتن از بديها اخبار (انبيا و امتهاى پيشين) به آنان رسيده است» (وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الْأَنْباءِ ما فِيهِ مُزْدَجَرٌ).

بنابر اين كمبودى در تبليغ داعيان الهى نبوده، «هر چه هست از قامت ناساز بى‏اندام خود آنهاست» نه گوش شنوائى دارند، نه روح حق طلبى، و نه اين مقدار از تقوا كه آنها را دعوت به تحقيق و تدبر در آيات الهى كند.